ديروز مراسم بزرگداشت امام موسی صدر بود،دانشگاه تهران.تنها يادگار و نتيجه آن ديدار با خواهر امام و گرفتن عكسی از امام بود كه روبرويم است....همين!
ديروز در مراسم امام موسی صدر كسی غريب تر از امام نبود!....بعد از ۲۹ سال انگار تازه قرار بود بشناسند امام كه بود! زندگينامه اش را خواندند، با همان تعريف های مبهمی كه برای هر كسی می شود خرج كرد.
۲۹ سال از ناپديد شدن امام می گذرد و در مراسم بزرگداشتش در وطنش،سالن ۲۰۰ نفره هم پر نمی شود!....انها هم كه هستند،چيزی بيش از انچه می دانستند نصيبشان نمی شود.
جسورانه ترين حرف تاكيد بر لزوم پيگيری جدی سرنوشت ايشان ست!!! بعد از ۲۹ سال!!
۳۰ سال ديگر هم بايد بگذرد تا كسی واقعا كاری كند.ان هم كجا؟ايران : وطن امام موسی صدر. وقتی سخنران مراسم دعا می كند امام جوانان لبنان برگردد چون به او نياز دارند و فراموش می كند سيد موسی صدر ايرانی ست،انتظار حركت و تلاش برای بازگشت امام بيهوده است. گويی امام تنها رهبر شيعيان لبنان بود يا ايرانی همه پرسش هايش،همه مشكلاتش،همه تناقضاتش جوابی دارد كه اينطور سخاوتمندانه سيد موسی صدر را به ديگران می بخشيم...يا شايد گمان می كنيم...امام موسی صدر نمی تواند امام همه باشد.
نمی دانم سخنرانان ديروز،غير از نماينده جنبش امل در تهران برچه اساسی انتخاب شده بودند....
نه می دانم....
ديروز از امام موسی صدر تعريف كردند، اما نگفتند نبودنش برای اسلام و مای مسلمان يعنی چه؟.. نگفتند ۲۹ سال است از چه چيز محروميم....نگفتند اگر بودی تاريخ چيزی غير از اين بود....
بله امام موسی صدر....كاش بودي.....كاش خودت بودي...
اينجا..اين زمان... كسی نيست از تو دفاع كند.....تو....تويی كه برای دفاع از حق بستنی فروش مسيحی و خون به ناحق ريخته دختر مسيحی و حق حيات مسلمان فلسطيني....خودت عمل می كردي.... همه ابرويت..اعتبارت...شهرتت و محبوبيتت را برای حل مشكل انسانی خرج می كردي....تو...سيد موسی صدر...با پای خودت مغازه بستنی فروش مسيحی رفتی تا از حقش دفاع كني....چون شيعه امامی بودی كه گفت اگر مسلمانی از شنيدن خبر تعرض به دختر يهودی بميرد، جای ملامت نيست.... و تو شيعه علی بودي....نمونه جاويد و درخشان شيعه
كاش خودت بودی...چون اكنون كسی نيست برای دفاع از تو..ابرويش را هم گرو بگذارد.....برايت مراسم می گيريم تا از نامت برای خودمان خرج كنيم.....اما تو هنوز در بندي....می دانی چرا؟
چون هرگز كسی انطور كه بايد از تو نگفت....كسی جسارت ندارد تا مردانه مقابل ان ديكتاتور ديوانه بايستد و از تو بپرسد.....تويی كه برای حل درگيری های داخلی لبنان متحصن شدي.... هرگز كس ديگری را جای خودت نفرستادي...نماينده نداشتی كه فقط از نامت خرج كنند.....خودت بودی
هميشه..همه جا كه لازم بود باشي...قامت رعنای امام موسی صدر خودنمايی می كرد....
حالا....۲۹ سال ست در بند هستي..۲۹ سال ست ناپيدايي....۲۹ سال است همه انان كه به تو محتاجند از حضورت محرومند.....
چه بگويم؟......همه انهايی كه برای بودنت..برای بازگشتت تلاش می كردند....رفتند....يكی ترور شد...آن يكی شهيد شد....ديگری مجال كار نيافت......
امروز همه ترجيح می دهند تنها عكست را بر ديوار بزنند و در مقامت چند كلمه ای بگويند و بعد به فكر رابطه ای تازه با دولت رباينده ات باشند
كاش بودی سيد موسی صدر......كاش بودي.....كاش كسی مثل تو بود تا از تو دفاع می كرد تا مانند خودت همه اعتبار و ابرويش را برای بازگرداندنت خرج می كرد......
اما كسی مانند تو نيست....گناه تو همين ست سيد موسي!
تو انقدر بزرگی كه در هيچ قالبی نگنجي.....اگر باشي...اگر بيايی هيچ كس مجال خودنمايی ندارد... نه اينكه تو فرصت ندهي...نه...اما وقتی مردم خورشيد را ببينند...سوسوی ستاره نگاهی را جذب نمی كند!!!
ديروز تنها توصيف حقيقی تو....دست نوشته مصطفی چمران بود: كه تو را خورشيد عشق خوانده بود:خورشيدی كه سخاوتمندانه بر همه می تابد....خار و گل و دريا و بيابان يكسان از نورش و وجودش فيض می برند....تو همان خورشيدی هستی كه نسل من از نورش بی بهره اند...
ايا نبايد حسرت خورد؟ نبايد فرياد زد؟ نبايد اعتراض كرد؟ نبايد اشك ريخت؟
سه روز ديگر سالگرد روز شومی ست كه تو را از امت محمد گرفتند....سه روزی كه شاهد اخرين گام هايت بين مردم بود.....چه گذشت بين تو و ان كوتوله احمق؟...چه كردند با تو؟
چند سال ديگر بايد انتظار كشيد؟ اين اعداد چقدر ديگر بايد بزرگ شود؟...تا تو بيايي؟
نگو من هنوز هستم....نگو هنوز می درخشم...نگو از ورای فاصله ها بر دلها اثر می گذارم.... نگو هنوز مردم را به حركت و مبارزه تشويق می كنم.....كه همه اينها را می دانم..... اما نمی دانی سيد موسي...نمی دانی تو باشی و نبينيمت يعنی چه؟...نمی دانی تنها وصفی از خورشيد شنيدن و خواندن يعنی چه؟ ...نمی دانی چه حسرتی می خوريم بر كودكان لبنانی كه تو امامشان بودی و ما،هموطن تو از تو محروم......تو هستي....هنوز هستي.....شيعه موسی بن جعفری و مانند او در بند.....
وقتی می دانيم هستی و كسی برای بازگشتت انطور كه بايد تلاش نمی كند.....وقتی در كشورت هنوز نام غريبی هستي.....حق داريم محكوم كنيم.....حق داريم حسرت بخوريم..... حق داريم از ديدن در اغوش كشيدن نماينده كشوری كه تو را در بند كرده به خشم بياييم و احساس حقارت كنيم
....لا اقل تو به ما حق بده برای اين همه بی تابي....و اين همه عشق به تو
خوب گفت انكه هر روز را ۹ شهريور دانست برای ما.......هر روزی كه تو نباشي....۹ شهريور است
كاش بودی امام موسی صدر....كاش بودی