دیر زمانی است که بامداد هر آدینه ، به شوق وصال به پا می خیزیم. و شامگاه آن را با غم فراغت به پایان می بریم.
سالهاست که رنج انتظارت را به دوش می کشیم و تبسم شیرینت را در شکفتن گلهای عدالت جستجو می کنیم...
دلهای بی قرارمان ، قرار از تو می جویند و سینه های داغدارمان در کنار تو آرام می گیرد.
افسرده و پژمرده ایم. می خواهیم دوباره سبز شویم.دلمان می خواهد بیایی ، دستمان را بگیری ، کمکمان کنی ، آبی بر باغچه دلمان بپاشی تا عطر یاسهای آن ، ملائک عرش را نیز سر مست کنند.
دلمان می خواهد به میهمانی دلمان بیایی و در کنار سفره ساده نداریهایمان ، به شکرانه داشته هایمان ، شادی با ولایت بودنمان را جشن بگیریم.
دلمان می خواهد بیایی تا شکوفه های انتظارمان به گل بنشیند و قلبهای بی قرارمان در سایه عدالتت آرام بگیرند.
بیا به میهمانی دلمان ، بیا! بیا و چشمهای ما را بیش از این در انتظار مگذار...