
گل نرگس در طرحهای گرافیکی ساخته شده برای امام زمان جلوه خاصی دارد. در شعر ها گل نرگس استعاره از حضرت مهدی است. بی شک این تعبیر به خاطر نام مادر بزرگوار ایشان می باشد. به همین دلیل مقاله ای را از سایت بچه های قلم برای شما گذاشته ایم تا بیش تر با مادر انتظار آشنا شوید.
در ضمن طبق اخبار سایت آینده روشن آقای سلحشور پس از ساخت سریال یوسف پیامبر قصد دارد زندگی نرگس خاتون - مادر امام مهدی که ریشه مسیحی داشتند - را نیز بسازد.
طليعه بزرگ مردان تاريخ, ريشه در انديشه هايى پاك مادرانى دارند كه در بوستان هستى خويـش گـلهاى هدايـت را مـى پـرورانند. آنان بالندگى را از دامان سبز فرشته هايى آغاز كردند كه آفـريـنش را گلباران عشق و عاطفه مى كنند و شمـع وجـودشان را بـراى فـردا و فرداهاى بشريت به انتها مى رسانند.
آرى در آينه انديشه تاريخ زيباترين تصويرها از دستان خسـتـه و چشمان به انتظار نشسته مادران به يادگـار مـانده اسـت و ايـنك دستان و چشمان بانوى انتظار, نرجس, تجلى آسـمـانى عـشق اسـت و ايثار كه بر صحيفه تاريخ مى درخشد و چشمان حقيقت جوى بشر را بـه سوى خويش فرا مى خواند.
بينش و بصيرت, عشق به ولايت و حقيقتهاى آسمانزاد و شكيبـايـى و فداكارى از ويژگيهاى والاى اين پاك بانوى اميد و انتظار است كـه با مطالعه زندگانى او مى توان به وجود صفاتى اينچنين در شخصيـت آسمانى وى پى برد.
نرجس از نسل شمعون, وصى حضرت مسيح(ع) بوده و جد پدرى او قيصر, پادشاه روم, است. در روايات آمده اسـت كـه امـام زمـان, مـهدى منتظر(ع), پس از ظهور در خانه خدا خويشتن را اين گونه مـعرفـى مى كند: (اى آدميان! اى مردم! هر كس بـخـواهد آدم و شيـث (پـسـرش) را بنگرد همانا من آدم و شيث هستم و ... بدانيـد هر كـس بـخـواهد عيسى و شمعون را بنگرد, همانا من عيسى و شمعون هسـتـم و آگـاه باشيد كه هر كس بخواهد محمد و اميرالمومـنيـن عـلى را بـنگـرد همانا من محمد و اميرالمومنين هستم.(1))
آرى صداى ملكوتى حضرت مهدى(ع) و نور سيمـاى او در فـضايـى بـه وسعت همه قلبهاى منتظر و گستره همه آفرينش مـنتـشر شده و كـلام دلنشين وى مـيـهمـان گـوشهاى شيـفـتـگـان و دلدادگـان مـى شود.
او همان گونه كه از نسل پيامبر رحمت, محـمـد(ص) اسـت و بـه آن افتخار مى كند به شمعون نيز از سوى مادر انتساب دارد و به ايـن پيشينه پاك اشاره مى كند.
چون حريم پاك هر آينه اى
كعبه قلبى است در هر سينه اى(2)
نرجس, بانوى نجابت و نيايش است كه شميم حضور او در سامـرا پـس از گذشت قرنها جان شيعيان شيفته خاندان ولايت و امامت را طراوت مى بخشد و در سايه اين آفتـاب روشن اجـابـت, دلها آرام و قـرار مى گيرد.
آنچه پيش روى داريد پژوهشى در زندگانى پاك بانوى انتظار است كه در هفت بخش مورد بررسى قرار گرفته است:
الف) شيوه شناسى در پژوهشهاى تاريخى
ب) نياى نرجس
ج) در آينه كلام معصومان(ع)
د) بر ساحل صفات اخلاقى
ه) پيوندى جاودانه
و) مادرى, جلوه اى جاودان
ز) خزان زندگى گل نرگس
اميد آنكه اين نوشتار در ديدگان سليمان منظر حضرت حجـت(ع) و آن بانوى آسمانى بار يابد.
شيوه شناسى در پژوهشهاى تاريخى
در باره زندگانى نرجس و كيفيـت تـولد فـرزند بـزرگـوارش امـام عصر(ع) روايات گوناگونى وارد شده است. با توجه به اينكه برخـى از خرده گيران به روايات خدشه وارد كرده و آنها را قابل استناد نمى دانند ذكر دو مقدمه ضرورى است:
الف) بحث اعتبار در احاديث شريفه به چـند صورت اسـت. گـاهى در عرصه فقه و احكام شرعيه است كه به اعتبار سند مـى نگـريـم و در اين صورت خبر صحيح و حسن و موثق مورد توجه است به گـونه اى كـه منافى هم نداشته باشد و ملاك اعتبار احاديث, ضعيـف نبـودن آنها از نظر سند و روشنى دلالت است. و گاه در باب عقايد بـه بـررسـى احاديث مى پردازيم كه در اين صورت يقين و علم باعث اعتبار آنها مى گردد يعنى اعتبار بايد به گونه اى باشد كه علمآور و يقـيـن زا باشد. اما آن گاه كه در حوزه تاريخ از روايات استفـاده مـى شود اعتبار احاديث و اخبار با حوزه فقه و عقايد فرق مى كند. در علم تاريخ, مورخين مسلمان و غير مسلمان و شيعه و غير شيعه در عـرف عملى خويش هر مطلبى را به صورت مسند و با توجه به احاديث صحيح ذكر نمى كنند بلكه همين كه در فلان كتاب معتبر تاريخى مطلبى ذكر شده است و نقلى مخالف آن نبوده و برخى از نقلها با مطالب ديگر منافاتى نداشته باشد به سخنان آن عالم اعتنا كرده و آن را نقل مى كنند به عبارتى در تاريخ مى توان به روايات و نقلهاى مرسل كه در نوشتار عالم معتبرى باشد اعتنا كرد.
در مورد تفاوت عرصه فقه و عقايد, علماى علم اصول در مباحث قطع و ظن و همچنين بحث حجيت خبر واحد مطالبى را ذكر كرده اند كه ما به علت اختصار از بيان آنها مى گذريم اما در مورد تفاوت اعتبار احاديث در فقه و تاريخ علاقه مندان با رجوع بـه كـتـاب قـوانيـن مـرحـوم مـيـرزاى قـمـى مـى تـوانند مــطلب را پــى گــيــرند.
بنابراين رواياتى كه در (كـتـاب الغيـبـه) و (الكـافـى) و (بحارالانوار) ذكر شده است و در آنها زندگانى خاتون سـامـرا, نرجس, بيان شده است قابل استناد بوده و با آن روايات مـى تـوان به شناخت اين بانو پرداخت.
ب) در صورتى كه برخى از انديشمندان مـطلب فـوق را نپـذيـرند و قائل به تفاوت اعتبار احاديث تاريخى و فقهى و عقايد نباشند از طريق قانون روايات مستفيضه كه مورد قبول علماى رجـال و درايـه است مى توان اين مشكل را حل كرد. در واقع مضمون احاديثى كـه در مورد نرجس آمده است و استفاضه اجمالى دارند يـعنى تـعداد آنها زياد است ـ اگر چه به حد تواتر نمى رسد ـ و قدر مـتـيـقـن ايـن موارد مستفيضه موجـب اعـتـبـار آنها در حـوزه تـاريـخ مـى شود.
بنابراين اكنون كه روايات زيادى با اسـناد گـوناگـون و از طرف مختلف در مورد نرجس, بانوى فضيلتها, ذكر شده است مـى تـوان بـه آنها استناد كرد. افزون بر اين مطلب حضور حكيمه, دخـتـر امـام جواد(ع), در ناقلان احاديث است كه از خاندان معصومان(ع) بوده و اگر چه در كتب رجالى نامى از او نيست, زيـرا احـاديـث ذكـرشده توسط ايشان جنبه فقهى ندارد ولى حسن حال اين بانو بـر همـگـان ثابت است. (3)
اينك با توجه به اين دو مقدمـه در آيـنه زندگـانى بـانو نرجـس مى نگريم تا از خرمن وجودش خوشه اى برچينيم.
نياى نرجس
نرجس دختر يشوعا, پسر قـيـصر روم اسـت و مـادر او از نوادگـان شمعون و فرزند كليسا و انجيل. نامهاى ديگر اين بانو, ريحـانه, سوسن, صيقل[ يا صقيل], خمط, نسيم و ... است كه بنا بر روايـات چون باردار به نگين ولايت, حضرت ولى عصر(عج), بود او را صيـقـل ناميدند.(4) نكته قابل توجه اينكه در اصل حديث واژه (صقيل) بوده است ولى در (نجم الثاقب) به صيقل تبديل شده است.(5) در كتب لغت واژه صقيل به معناى براق و جلادار آمده است و واژه صيقـل بـه مـعناى تيزكننده شمشير.(6) با توجه به متن روايت كه علت نام صيقـل را باردارى نرجس به فرزند عزيزش مى داند واژه (صقـيـل) بـيـش از (صيقل) براى نام ايشان مناسبت دارد اگر چه مى توان ارتـبـاطى بين اين دو نام ايجاد كرد, و گفـت كـه چـون بـراى جـلا دادن از اشياء الماس گونه استفاده مـى كـنند لذا ايـن دو بـا هم تـفـاوت چندانى ندارند ولى قول اول بهتر است.
در لغت (صقليه) را نام جزيـره اى در جـنوب غـربـى ايـتـاليـا مى دانند(7) و شايد نام صيقل يا صقيل به علت انتسـاب نرجـس بـه حوالى اين مكان جغرافيايى باشد. در مجمع البحرين نيز نام مكانى ذكــر شده كــه تــا حــدودى شبــاهت بــه ايــن نام دارد.(8)
(خمط) نام ديگر ايشان است كه در وفيات الاعيان آمده است و در كتب لغت اين واژه, (خوشبوى) گرديدن و (بدبـو) گـرديـدن(9)
معنا شده است يـعنى دو مـعناى مـتـضاد دارد, در مـفـردات نيـز مى خوانيم خمط گياه بى خار است(10). ابومحمـد بـن شاذان از امـام حسن عسگرى(ع) در مورد آخرين حجت خدا و نام مادرش مى پرسد; حضرت مى فرمايد: امه مليكه التى يقال لها بعض الايام سوسن و فى بعضها ريـحـانه و كـان صقـيـل و نرجـس ايـضا مـن اســمــائــها.(11)
مادر او مليكه است كه برخى مواقع به او سوسن گـفـتـه مـى شود و گاهى اوقات ريحانه. و صقيـل و نرجـس از ديـگـر نامـهاى اوسـت.
ماريه و نسيم دو نام ديگر مادر امام زمان(ع) است كـه شيـخ صدوق از آن ياد مى كند و (ورداس) به معناى گلگون هم آمده است.(12)
در باره نام مبارك مادر امام زمان(ع) حديث ديگرى وجود دارد كه مرحوم شيخ صدوق آن را از جابر بن عبدالله انصارى نقـل مـى كـند.
جابر بن عبدالله از لوح و صحيفه حضرت فاطمه(س) نام مـادر حـضرت را اين گونه بيان مى كند:
(امه جاريه اسمها نرجس); مادر او كنيزى است كـه نامـش نرجـس است.
با توجه به اين روايت درمى يابيم كه شايستگى و وارسـتـگـى ايـن بانو به گونه اى است كه نام او در صحيفه فاطمـه(س) آمـده اسـت.
گفته شده است كه نرجس كنيز نبوده و تبار و خانواده گـرامـى او مشخص است ولى چون در ميان اسيران از روم به بغداد آمده بـود و او را از برده فروشى خريدارى كرده بودند او را كنيـز و جـاريـه ناميدند و پس از تـولد فـرزندش (ام ولد) خـوانده شد.(13) در مورد وجود نامهاى متعدد كنيزان و بويـژه نامـهاى زيـبـاى ايـن بانوى گرامى دو احتمال وجود دارد: الف) صاحبان كنيزان براى خوشامد آنها از نامهاى گلها استفـاده كرده و در زمانهاى مخـتـلف آنان را بـا نامـهاى گـوناگـون صدا مى زدند و يا اينكه چون هر كنيزى پس از خريدارى متعلق به صاحـب جديد خود مى شد هر مولايى نامى بر وى مى گذاشت و تعدد نامـها بـه اين دليل است. لازم به ذكر است كه در مورد نرجس خاتون, خريـد و فروش تنها يك بار صورت گرفت و آن هم از سوى امام(ع) بوده است.
از ايـن رو قـسـمـت اول ايـن بـحـث, احـتـمـال قـوىتـرى اســت.
ب) به علت مخفى بودن تولد حضرت مهدى(ع) و مـنحـرف كـردن اذهان جاسوسانى كه در خانه امام حسن عسگرى(ع) رفت و آمد داشتند ايـن بانوى كريمه با نامهاى متـعدد خـوانده مـى شد تـا آن نور اعـظم محفوظ بماند.
بانو نرجس از سوى پدر به خاندان قيصر روم متصل مـى گـردد و بـه فرموده امام حسن عسگرى(ع) ـ در جواب محمد بن عـبـدالجـبـار كـه پرسيد يتولد هو يا بـن رسـول الله؟ وصى شمـا از چـه كـسـى زاده مى شود؟ (من ابنه قيصر ملك روم(14) از دختر (نواده) قيصر روم.
لذا او از تبار قيصر است.
در كتاب تاريخ بزرگ جهان نوشته كارل گريمبرگ خصايل قيـصر ايـن گونه به تصوير كشيده شده است: (قيصر قدرت را در پرتو اسلحـه و زور بـه دسـت آورد ولى هرگـز آهنگ آن نداشت كه هميشه بر اسلحه متكى باشد و حتـى نگـهبـانان شخصى را هم براى خويش نگاه نداشت و هيچ كس پـيـش از وى چـنيـن جوانمردانه از قدرتش استفاده نكرده بود. هيچ كدام از پادشاهان عصر باسـتـان بـه اندازه قـيـصر از عـصر خـود جـلوتـر نرفـتـه بودند.(15))
در جاى ديگر همين مورخ مى نويسد:
(قيصر نمونه بارزى از روميانى بـود كـه سـرشار از خـونسـردى, خويشتن دارى و مال انديشى مى باشد.
(مومسن) وى را يگانه مردى مى بيند كه سـلطه جـهانى او, وى را از راه به در نبرده است.)
صفاتى چون جوانمردى, خويشتن دارى, آرمانى بودن و آيـنده نگـرى و ... از جمله صفات قيصر است كه طبـيـعتـا در فـرزندان وى مـثـل يشوعا, پدر نرجس, ظهور و بروز نموده و اين بانوى بزرگوار نيـز از آنها بى بهره نخواهد بود. شيخ صدوق مى نويسد: (نرجس در قـصر قيصر روم شرقى, جد پدرى خود, رشد كرد.(16)) و منظور از قيـصر در اين عبارت همان قيصر, با صفاتى كه گفته شد, است. گفتنى است كه همه پادشاهان روم را قيصر مى نامند و شايد جـد نرجـس خـاتـون (توفيل) و يا (ميخائيل بن توفيل) باشد كه در زمـان مـعتـصم عباسى پادشاه روم بوده اند. جد مادرى نرجس, شمعون است كه برخـى از صفات معنوى و روحانى و حق جويانه نرجس, ارمغان اين بزرگ مـرد مسيحيت است. حضرت ولى عصر(ع) سخنى دارد بـه بـلنداى آفـتـاب و زيبايى مهتاب; مى فرمايد:
(يا معشر الخلائق! ... الا و من اراد ان ينظر الى عيسى و شمعون فها انا ذا عيسى و شمعون ...(17))
اى مردم ... بدانيد اگر كسى بخواهد عيسـى و شمـعون را بـنگـرد همانا من عيسى و شمعون هستم.
حضرت با اين جمله جد مادرى خويش را كه ريشه دوم اوسـت مـعرفـى نموده و با اين سخن نقش عـظيـم مـادر را بـيـان مـى فـرمـايـد.
شمعون صفا, فرزند حمون, جد مادرى بـانو نرجـس اسـت. او پـس از عروج مسيح(ع) با يك انتصاب الهى جانشين او شده و به عنوان وصى حضرت مسيح در تاريخ شناخته شده است. احاديث بسيارى وجـود دارد كه شباهت منصب ولايى حضرت على(ع) و شمعون صفا را نمايانگر اسـت و مــا بــه عــلت اخــتــصار از ذكــر آنها مــعذوريــم.(18)
در باره عظمت شمعون كتب تاريخى غرب مـهر سـكـوت را شكـسـتـه و مى نويسند:
(در عيد نزول الواح موسى(ع), پنجاه روز پس از احياى مـسـيـح, شمعون الصفا در بين جماعت مردم وعظ و خـطابـه كـرد. در كـتـاب (شرح احوال حواريون) روايت مى كند كه در آن روز شمار پيـروان مسيح به قريب 3000 نفر افزايش يـافـتـند(19)) و ايـن مـيـزان تاءثيـر كـلام شمـعون را مـى رسـاند و نشان از بـزرگـى او دارد.
پـيـامـبـر گـرامـى اسـلام در بـاره شمــعون مــى فــرمــايــد: (... آن هنگام كه اراده خدا بر غيبت عيسى قرار گـرفـت بـر او وحى شد كه نور و حكمت الهى و دانش كتابش را به شمعون بن حـمـون صفا به وديعه بگذارد و او را جانشين خود بر مومنين قـرار دهد.
عيسى نيز چنين كرد و ...(20)) گفتنى است كه شمعون وصى حضرت عيسى(ع) است و حـضرت يـحـيـى وصى شمعون است و فرزندان شمعون قبل از شهادت حضرت يحيى توسـط خـود ايشان به وصايت مـنصوب شدند و در طول تـاريـخ درخـشش فـراوانى داشتند.
در آينه كلام امام
براى شناختن افراد توجه به سخنان بزرگان در مورد آنان اهمـيـت شايانى دارد. نرجس بانويى است كه صفات والاى او حكايت از شخصيت برجسته و وارسته او مى كند ولى آشنايى بـا او در آيـنه روايـات عظمت اين بزرگ بانو را بيش از پيش بر ما نمـايـان مـى سـازد. در كتاب منتخب الاثر نه حديث در اين باره ذكر مى كند. در اين احاديث با واژه هاى (خيره الاماء) و (سـيـده الامـاء) از پـاك بـانوى سامراء, نرجس, ياد شده است.(21)
مدائنى در ينابيع الموده, ص512 مى نويسد: حضرت عـلى(ع) بـعد از واقعه نهروان خطبه خواند و در قسمتى از آن فرمود: ... فيا ابن خيره الاماء متى تنتظر؟ پس اى فرزند بهترين كنيزان تا چه زمـان منتظر مى مانى؟
و امام صادق(ع) در پاسخ ابابصير كه پرسيد قائـم شمـا اهل بـيـت كيست؟ فرمود:
(يا ابابصير! هو الخامس من ولد ابنى مـوسـى ذلك, ابـن سـيـده الاماء ...(22)); اى ابابصير! قائم ما پنجمين فرزند پسرم موسى است, پسر بهتريـن كنيزان ...
و در روايتى است كه از امام بـاقـر(ع) پـرسـيـدند آيـا مـنظور اميرالمومنين(ع) از جمله (بابى يابن خيره الاماء) حضرت فاطمه است؟ ايشان فرمود: فاطمه خير الحرائر(23); فاطمه بهتريـن زنان آزاده اسـت. يـعنى مـراد مـادر حــضرت حــجــت اســت, نرجــس.
و نيز در تاريخ ذكر شده است كه امام حسن مجتبـى(ع) پـس از صلح با معاويه در جمع بيعت كنندگانش فرمود: (چه مى دانيد كه من چه كردم! آنچه كردم بهتر است براى شيعيانم از آنچه كه خورشيد بر آن طلوع و غروب مى كند. آيا من امام شمـا نيستم و طاعتم بر شما واجب نيست؟! ... پس خداوند مـتـعال ولادت (قائم) او را مخفى نگاه داشته و او را غايب مى كند. او نهمـيـن فرزند برادرم حـسـيـن و پـسـر سـيـده زنان (سـيـده الامـاء نخ) است)(24).
بر ساحل صفات
از نظر دانش روانشناسى انسانها را مى توان از دو طريـق شناخـت.
اول از طريق حسب و نسب و پيشينه خانوادگى آنها و سپس با توجـه به وجود صفات نيك و شايسته و رفتارهاى صحيحى كه از آنان ديـده شده است. در مورد نرجس دانستيـم كـه از نظر خـاندان و تـبـار, بسيار والا و بلندمرتبه است. اكنون به صفات شخـصى آن بـزرگـوار مى پردازيم تا به حقيقت وجودى او آگاهى يابيم. صفات و ويژگيهاى ايـن بـانوى فـرهيـخـتـه را مـى تـوان ايـن گــونه بــرشمــرد:
كيمياى ادب
بشر بن سليمان مى گويد هنگام ورود شاهزاده رومى به سامراء, امام على النقى(ع) به او فرمود: خداوند مهربان عزت و سرفرازى اسـلام و ذلت و فرومايگى مسيحيت را چگونه به تو نمـايـاند و شرافـت و برترى محمـد(ص) و دودمـانش را چـگـونه بـر تـو آشكـار سـاخـت؟ اين شاهزاده مودب با كمال خضوع گفت: اى فرزند رسول خدا! چگونه براى شما چيزى را شرح دهم كه خـود آگـاهتـريـد و بـيـش از مـن مى دانيد؟!(25)
ادب يكى از ويژگيهاى والاى انسانهاى كامل است و نمـود و تـجـلى ادب در رفتار و گفتار انسانها مشاهده مى گردد. خداوند در قـرآن كريم كمال ادب را داشته و پيامبر بزرگوارش نيز با جمله زيبـاى (ادبنى ربى فاحسن تاءديبى(26)) خود را تاءديب شده الهى معرفى مى كند و انسانهاى برجسته همواره با اين صفت شايسـتـه شناخـتـه مى شوند. حكيمه دختر امام جواد(ع) مى فـرمـايـد: روزى نزد نرجـس رفتم (پس از ازدواج او با امام عـسـگـرى(ع). او در حـالى كـه مى خواست كفشهايم را در آورد گفت: اى بانوى بزرگ من اجازه دهيد كفشهايتان را درآورم; گفتم: تو بانو و صاحب مـن هسـتـى تـو را نرسد كه خدمت من كنى و كفش از پايم درآورى بلكه اين من هسـتـم كـه بـايـد بـه ديـده مـنت خــدمــتــگــزار تــو بــاشم.(27) و اين نهايت ادب پاك بانوى روم به دختـر امـامـت و ولايـت اسـت.
در روايت ديگر حكيمه خاتون مى گويد: شب تولد حضرت حجت(ع) به امر امام حسن عسگرى(ع), برادرزاده ام, نزد آنها ماندم. پس از آنكـه اثر حمل و باردارى در نرجس نديده و با سخن امام حسـن آرامـش و قرار يافتم نزد نرجس برگشتم. او پـرسـيـد: امـشب در چـه حـالى هستيد; بانوى من!
گفتم: نه, بلكـه تـو بـانوى مـن هسـتـى و خـاتـون خـاندان مـا مى باشى.(28) نرجس با واژه (بانوى من) ادب و ارادت خويـش بـه خاندان پيامبر اسلام را ابراز مى كند.
بر بلنداى بينش و بصيرت
بانوان بيدار و بصير همواره در عـرصه انتـخـاب بـهتـريـنها را برمى گزينند و ظاهر فريبنده برخى از مسايل آنها را دچار مـشكـل در گزينش نمى كند. نرجس, بانوى شرافت, در مـحـضر امـام هادى(ع) است و حضرت به او مى فرمايد: (فانى احب ان اءكرمك فانمـا احـب اليـــك عـــشره الاف درهم او بــــشر لك بــــشرف الابــــد.) دوست دارم تو را گرامى دارم و عطايى دهم. كدام براى تو بـهتـر اسـت؟ ده هزار درهم يــا بــشارت بــه عــزت و شرف جــاودانه؟ نرجس شاهزاده رومى است كه در قصر زيبا و باشكوه قيـصر بـه سـر برده است, همواره در ناز و تنعم مادى بوده اسـت امـا بـيـنش و بصيرت وى نسبت به زندگى تا حدى است كه هرگز نعمتـهاى جـاودانه معنوى را با ماديات عـوض نمـى كـند. از ايـن رو در پـاسـخ امـام هادى(ع) مـى گـويـد: بـشارت بـه شرفـى جـاودانه را مـى خــواهم.
و امام مى فرمايد: بشارت باد تو را به فرزندى كه سيطره حكومتـش شرق و غرب عالم را فـرا گـيـرد و زمـيـن را پـر از عـدل و داد نمايد.(29)
و اين گونه ظرف وجود نرجس قابليت ميزبانى حضرت ولى عـصر(ع) را يافته و اين گونه زيبـاتـريـن تـولد آفـريـنش صورت مـى گـيـرد.
با اندك تدبر در اوضاع سيـاسـى سـامـرا, در زمـان امـام حـسـن عسگرى(ع) درمى يابيم كه نرجس با آگاهى نسبت به زمان خود وبينشى والا خويشتن را در معرض شناخت جاسوسان قرار نمى دهد و اين گـونه از جان آخرين وصى پيامبر محاظفت مى كـند. اوضاع سـيـاسـى در آن زمان به اندازه اى سخت و خفقان زا بود كه به خاطر مسايل امنيتـى مقدمات زفاف امام حسن عسگرى(ع) و نرجس در منزل حكيـمـه خـاتـون برقرار شد مبادا دشمن احتمال ولادت امام زمـان(ع) را داده و در صدد نابود كردن وى برآيد.(30)
پس از تولد نيز نرجس با فرزند خويش در شرايطى استثنايى زندگـى كرده و همواره شاهد حضور جاسوسان بنى عباس در بيت آل محـمـد(ص) بود. زندگى در چنين شرايطى حقيقتا نياز به يـك پـشتـوانه قـوى معنوى و بصيرتى ژرف دارد.
يكى ديگر از مظاهر بينش و بصيرت اين بانوى بصير سخنى اسـت كـه در پاسخ بشر بن سليمان ـ كه از اولاد ابوايوب انصارى است و مورد اعتماد حضرت هادى(ع) ـ مى گويد. بشر مى گويـد: ... كـنيـز نامـه امام دهم را از جامه اش بيرون آورد. و مى بوسيد و مى بوييـد و آن را بـر ديـدگـان و گـونه هايـش مـى گـذاشت, بــه او گــفــتــم:
عجبا! تو نامه اى را مى بـوسـى كـه نويـسـنده اش را نمـى شناسـى؟! در پاسخ گفت: (ايها العاجز الضعيف المعرفه بمحل اولاد الانبياء اعرنى سمعك و فرغ لى قلبـك انا مـليـكـه بـنت يـشوعـا ...(31)
اى درمانده كم معرفت به مقام اولاد پيامبران! گوش به من ده و دل سوى من دار. من مليكه دختر يشوعا, پسـر قـيـصر هسـتـم و ...) شناخت و معرفت حقيقى نسبت به اولياء و انبياء الهى و اهل بـيـت عصمت و طهارت ـ عليهم السلام ـ در گرانبهايى است كه نصيب هر كـس نمى شود. اين شاهزاده رومى و نواده وصى عيسى چنان معرفتـى دارد كه عظمت و مقام والاى امامت را ناديده درك كرده و ولايت اهل بيـت را در دل دارد. و چه زيبا در زيارتنامه اين بانو مى خوانيم كه: (اشهد انك مضيت على بصيره من امرك(32)).
شهد شكيبايى
آنچه از نوشتار مورخين مسلمان و غير مسلمان برمىآيد آن است كه اوضاع سياسى و فرهنگى سامراء بسيار مـتـشنج بـوده و زندگـى در چنين اوضاع و احوالى نياز به شكيبايى دارد. با اندك تاءمـل در تاريخ ولادت امام زمان(ع) (255ه$.ق) و شهادت امام دهم كـه سـوم رجب سال 254ه$.ق(33) بود و افزايش فشار خلفاى عباسى بـر بـيـت امام, مى توان تا حدى به مشكلات زندگـى در سـامـراء در آن زمـان آگاهى يافت. بنا بر روايات متعدد ازدواج امام حسن عسگـرى(ع) و نرجس در زمان حيات امام هادى(ع) بوده و تولد امام زمـان(ع) در زمان امامت پدر بزرگوارشان امـام عـسـگـرى(ع) بـود. از ايـن رو مى توان تخمين زد كه حداقل يك سال و يك ماه پس از ازدواج نرجـس فرزند بزرگوارش به دنيا آمده و در اين مدت نهايت فشار دستگـاه حكومتى بر خانواده امام وارد مى شده است تا از ظهور آخريـن وصى پيامبر جلوگيرى شود.
در اين مدت كوتاه كه از زندگى مشترك نرجس با امام(ع) مـى گـذشت مدت زيادى را امام عسگرى در زندان بوده و مسووليت سنگين تربيت و حفظ فرزند از گزند دشمنان به دست بانوى شكيبايى, نرجس, بود.
مورخان مى نويسند: (آنچه مسلم است از سال 255 تا 256 در زمان مـهتـدى (خـليـفـه عباسى در آن زمان) امام عسگـرى(ع) مـدتـى را در زندان بـه سـر بردند و محل زندانى ايشان جوسـق بـود ... بـار ديـگـر در سـال 259ه. ق قبل از ماه ذىالحجه امـام(ع) را زندانى كـردند.(34))
با توجه به اينكه امام عسگرى(ع) در هشتم ربيع الاول 260ه. ق بـه شهادت رسيد و اين در حالى است كه چهار مـاه از آخـريـن زندانى ايشان مى گذرد, به نظر مى رسـد مـدت زيـادى را پـس از ازدواج در زندان به سر مى بردند و صبر و شكيبايى نرجس در اين مدت با توجه به مسايل سياسى فراوانى كه در سامراء بود قابل تحسـيـن و نيـز بررسى مى باشد.
امام عسگرى حتى در خارج از زندان نيز آزادى نداشته و در واقـع سامراء به تمامى براى ايشان زندان بود و اختناق به حدى بود كه ايشان توقيعى بـراى شيـعيـان فـرسـتـادند بـا ايـن تـاءكـيـد: (الا يسلمن على احد و لا يـشر الى بـيـده و لا يـومـى فـانكـم لا تاءمنون على انفسكم);(35) كسى بر من سلام نكند, كسى از شما به من اشاره نكند شما بر خود ايمن نيستيد.
بانوى صبر براى رضاى خدا شكيبايى كـرد و امـروز زائـران او در مقابل مرقد شريفش مى خوانند كه:
... و اجتهدت فى مرضات الله و صبرت فـى ذات الله و حـفـظت سـر الله.
بر محور ولايت
در جريان هجرت ولايت مدارانه نرجس نكات جالب و ظريفى وجـود دارد كه براى جوانان امروز ما مفيد و موثر است. بنا بـر روايـتـهاى ذكر شده در كتب تاريخى, هجرت نرجس, در پى ديدن سـه رويـا صورت گرفت. به نظر مى رسد ضرورى باشد كه با ذكر مـقـدمـه اى در مـورد خواب و رويا بحث را پى گيريم.
بنا به فرموده انديشمندان خواب حجت نيست و نمى تـوان زندگـى را بر مبناى خواب اداره كرد. بسيارى از خوابها نتيجه خطورات ذهنى و يـا بـرخـوردهاى انسـان در طول روز اسـت و در واقـع عـبــور نمايش گونه وقايع روز در شب است.
گفتنى است كه خوابهايى كه پيامد برخوردهاى روز افـراد اسـت از سنخ همين مواردى است كه قابل اعتنا و تعبير نيسـتـند ولى همـه خوابها چنين نيست. روياى صادقه حقيقتى است كه در جاى خود بايد مورد توجه قرار گيرد و ريشه اى قرآنى دارد.
آيت الله جوادى آملى در اين زمينه مباحث زنده و زيبايى را بيان كرده است. به بيان ايشان اگر كسى اهل (رويت) بـاشد و نه اهل (نظر) آن گاه كه خواب پيامبر و يا امام را مى بيـند در واقـع خود پيامبر را ديده اسـت و اگـر اهل تـقـوا و اهل رويـت بـاشد ميزانى براى او هست كه اشخاصى را كه در خواب مى بيـند بـشناسـد زيرا خداوند فرمود (من يـتـق الله يـجـعل له مـخـرجـا(36)).
يعنى انسانهاى وارسته و باتقوا خوابهاى مناسب و روياهاى صادقه مى بينند و اين گونه خوابها بهترين راهنما هستند براى انتـخـاب بهترين راهها.
در جاى ديگر ايشان مى گويد: خداوند سبحان در هنگـام خـواب, روح انسانهاى پاك را توفى مـى كـند و آنها نزد مـعلم اول يـعنى ذات اقدس الله مى روند و چون او از آينده و (علم ما يكـون) آگـاه است و علم او عين ذات اوست به اين ارواح نيـز از عـلوم آيـنده تعليم مى دهد لذا پس از بيدار شدن آنان نيـز نسـبـت بـه آيـنده آگاهيهايى را مى يابند.(37)
لذا همه خوابها پژواك اعمال بيدارى نيستند و برخى از آنها بـه سان پيامآورانى هستند كه انسان را براى رسيدن به كمـال مـطلوب يارى مى رسانند و هدايت گر اويند.
خوابهاى بانوى نور و نيايش, نرجس خاتون, به يـقـيـن از جـمـله خوابهايى است كه قابل اعتبار و اعتنا است و بـراى آشنايـى بـا اين بانو بايد به خوابها و روياهاى صادقـه و صالحـه ايـشان هم توجه داشت.
در روايت بشر بن سليمان آمده است كه نرجس, پاك بانوى انتظار, پس از نقل جريان مراسم ازدواج خود با پسـرعـمـويـش و واژگـون شدن صليبها و افتادن آنها بر روى زمين و شكسته شدن پايه هاى تخت در حين مراسم عقد مى گويد: (پس از اينكه مردم پـراكـنده شده و جـدم بـا حـالت اندوه بـه حرمسرا رفت من نيز خوابيدم. شب هنگام در خواب ديدم مثل اينكـه حضرت عيسى و شمعون (جد مادرىام) وصى او و گروهى از حواريون در قصر جدم قيصر اجتماع كرده اند و به جاى تخت, منبرى نورانى قرار داشت. چيزى نگذشت كه محمد(ص), پيغمبر خاتم و داماد و وصى او و جمعى از فرزندانش وارد قصر شدند. حضرت عيسى(ع) به اسـتـقـبـال شتافت و با محمد(ص) مصافحه كرد. پيـامـبـر اسـلام فـرمـود: يـا روح الله! من به خواستگارى دختر وصى شمـا شمـعون بـراى فـرزندم آمده ام و اشاره به امام حسن عسگرى(ع) كرد و حضرت عيسـى نگـاهى به شمعون كرده و گفت: شرافـت بـه تـو روى آورده بـا ايـن وصلت موافقت كن و او هم موافقت كرد. سپس پيامبر بر مـنبـر رفـتـه و خطبه عقد مرا براى فرزندش انشاء كرد. پس از آن خواب مريـض شده و از خوراك باز ماندم و ...(38))
اين خواب اولين گامى بود كه نرجس با اراده الهى در وادى ولايـت نهاد. به يقين او از وجود شخص و شخصيت پيامبر آگـاهى داشتـه و دين اسلام را مى شناخته است و با تـوجـه بـه جـنگـهايـى كـه بـا مسلمانان داشتند اطلاعاتى در مورد دين اسلام داشتـه اسـت.
پى نوشت :
1ـ علامه مجلسى(ره), بحارالانوار, ج53, ص9.
2ـ احمد عزيزى, كفشهاى مكاشفه.
3ـ با استفاده از زحمات خالصانه بـرادران در دارالحـديـث همـه احاديث و مسانيد و طرق آنها بررسى شد.
4ـ كمال الدين, ج2, ص423 ـ 432.
5ـ مـيـرمــحــمــد صادق خــاتــونآبــادى, كــشف الحــق, ص34.
6ـ احـمــد ســيــاح, فــرهنگ جــامــع نويــن, ج1 و 2, ص814.
7ـ همان.
8ـ طريحى, مجمع البحرين, ص622.
9ـ فرهنگ جامع نوين, ص272.
10ـ راغــب اصفــهانى, مــفــردات الالفـــاظ القـــرآن, ص159.
11ـ حـاج مـيـرزا حـسـيـن طبــرى نورى, نجــم الثــاقــب, ص18.
12ـ حضينى, الهدايه الكبرى, ص248 و 357.
13ـ نهلا غروى نايينى, محدثات شيعه, ص284.
14ـ شيــخ حــر عــامــلى, اثــبــات الهداه, ج7, ص137, ح670.
15ـ كارل گريمبرگ, تاريخ بزرگ جهان, ترجـمـه سـيـدضيـاءالديـن دهشيرى, ج3, ص129.
16ـ كمال الدين, ج2, ص416.
17ـ بحارالانوار, ج53, ص9.
18ـ ر.ك, بحارالانوار, ج38 و 53.
19ـ تاريخ بزرگ جهان, ج3, ص293.
20ـ كمال الدين, ج2, ص130.
21ـ لطف الله صافـى گـلپـايــگــانى, مــنتــخــب الاثــر, ص238.
22ـ كمال الدين, ص240.
23ـ مــنتــخــب الاثــر, ص240, بــه نقــل از بــحـــارالانوار.
24ـ همان, ص206.
25ـ علامه سيدمحسن امين, بر ستـيـغ آرمـانها (تـرجـمـه اعـيـان الشيعه), ص35.
26ـ راوندى, نوادر راوندى, ج5, ص392.
27ـ بر ستيغ آرمان ها, ص39 و 40.
28ـ همان.
29ـ سـيـد جـمـال الديـن حـجــازى, آخــريــن ســفــيــر, ص28.
30ـ بحارالانوار (ترجمه), ج13, ص203.
31ـ بحارالانوار, ج51, ص7.
32ـ شيخ عباس قمى, مفاتيح الجنان, ص854.
33ـ بحارالانوار, ج50, ص114. 34ـ رسول جعفريان, حيـات فـكـرى و سياسى امامان شيعه, ج2, ص187.
35ـ همان, ص183.
36ـ درس تــفــســيــر, ســوره اعــراف, آيــه 188, 78/11/18.
37ـ تفسير موضوعى ذيل آيه (الله يتوفى الانفـس حـيـن مـنامـها ...).
منبع : سایت بچه های قلم