حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان بصدق
بدرقه رهت شود همت شحنه نجف
روحها وقتی بزرگ شد ، وای به حال آن بدنها!
روح وقتی بزرگ شد و روح همه بدنها شد و درد همه را احساس كرد ،كارش به آنجا میكشد كه مجازات میبيند ، برای چه ؟ برای غافل ماندن از حال يك بيوه زن و چند يتيم . ميان كوچه ، زنی را میبيند كه مشك به دوش گرفته است ، نگاه میكند . علی (ع) آدمی نيست كه بیتفا وت از كنار اين مناظر بگذرد . علت ندارد كه يك زن خودش آب كشی كند ، حتما كسی را ندارد يا كسی دارد ولی او به حال اين زن نمیرسد . فورا خودش جلو میرود.نمیگويد آی شرطه ! آی پاسبان ! آی نوكر ! آی غلام ! آی قنبر ! تو بيا ، خودش جلو میرود . با كمال ادب میگويد : خانم ! اجازه میدهيد شما را كمك دهم و من مشك آب را به دوش بكشم ؟ اين زحمت را به من بدهيد . آن زن میگويد خدا پدر تو را بيامرزد . به خانه آن بيوه زن میرود . همين كه مشك را زمين میگذارد ، استفسار میكند كه ممكن است برای من توضيح بدهيد كه چرا خودتان آب كشی میكنيد ؟ شايد مردی نداريد ؟ میگويد بله ، اتفاقا شوهر من در ركاب علی بن ابیطالب كشته شد . من هستم و چند تا يتيم . اين كلمه را كه میشنود ، سرتاپايش آتش میگيرد .
نوشتهاند آن شب وقتی برگشت و به خانه رفت ، تا صبح خوابش نبرد . صبح ، نان و گوشت و خرما و پول با خودش برمیدارد و با عجله میرود و در خانه همان زن را میزند . میگويد كيستی ؟ میفرمايد : من همان برادر مؤمن ديروز تو هستم . به سرعت گوشتها را كباب میكند و به دست خودش در دهان يتيمها میگذارد و يتيمها را روی زانو مینشاند و به آنها میگويد كه از تقصير علی كه از شما غافل مانده بگذريد . آنگاه تنور را آتش میكند . وقتی سر تنور میرود ، صورتش را به آتش نزديك میكند ، حرارت آتش را احساس میكند ، [با خود میگويد:] علی ! حرارت آتش دنيا را بچش و آتش جهنم يادت بيايد ، تا ديگر از حال مردم غافل نمانی .
بدنی كه بايد جور بكشد اينطور است ، بدنی كه روحش روح همه مردم است ، اينطور است .
متفکر شهید استاد مرتضی مطهری
روزها شیر نمی نالد.
در برابر نگاه روباهان ، در برابر نگاه جانوران ، شیر نمی نالد. تنها در شب هاست که شیر می گرید. نیمه شب به طرف نخلستان می رود. آنجا هیچ کس نیست. مردم راحت آرمیده اند و این مرد... وقتی به خودش بر می گردد می بیند که تنهاست.
دکتر علی شریعتی