تبليغاتX
.:: شوق دیدار ::. - » ای پادشه خوبان

آقا جون ! نمی دونم الان کجای این کره خاکی هستی.

نمی دونم شاید دوباره به قم سر می زنی...

شاید کنج مناره های مکه به اعتکاف نشسته ای...

شاید دلت هوای کربلا را کرده و پیش جد بزرگوارت اشک می ریزی...

شاید اصلا تو این سرمای وحشتناک تو همین کوچه ایستاده ای و بسته ای از نان و غذا کنار در خانه پیر زنی می گذاری...

 

نمی دونم کجایی آقا جون ! اما می دونم هر کجا که باشی صدای قلب دلداده هاتو می شنوی ...

« دوش مرا حال خوشی دست داد

سینه ی ما را عطشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت

شعله به دامان سیاوش گرفت»

 

«آقا جون به خوبا سر می زنی مگه ما بدا دل نداریم...»

فقط ما رو خاطر خواه خودت کردی و رفتی...

آره آقا مگه ما بدا نمی تونیم خاطر خوات بشیم...

آقا جون با اینکه ازت خیلی دورم...

«و از تو دور افتادم ...»

اما نمی دونم چرا مهرت بدون هیچ بهانه ای همیشه تو قلب منه...

با اینکه من از تو دورم اما انگار تو از من به من نزدیکتری...

و سالهاست پیوندی قلبی میان من و تو وجود داشته ...

« اگر كافر اگر مومن به دنبال تو مي گردم
چرا دست از سر من بر نمي دارد هواي تو» 

آقا جون به خدا ما تحمل این همه صبرو نداریم...

از هر کی پرسیدم نشانی آقا کجاست نتونست به من جواب بده...

آخه آقا دنیای تو با ما هزاران کیلومتر فاصله داره...

چه جوری می تونم این همه راهو بیام...

« یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم

رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی»

 

اما مطمئنم که هر وقت و هرکجا که بخوام می تونم مهر تو رو دلم حس کنم

اما آقا جون

« گوشم شنید قصه ایمان و مست شد

کو قسم چشم ؟ صورت ایمانم آرزوست»

 

آقا جون بیا که دلتنگ نگاهتم...

می دونم که تو هم از نگاه های منتظر من غافل نیستی...

.

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
       
همان یک لحظه اول ،
              
که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ، 
        
جهان را با همه زیبایی و زشتی ،
برروی یکدگر ، ویرانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
        
که در همسایه صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ،
             
نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم ،
                  
بر لب ، پیمانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد !
   
چرا من جای او باشم .
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و، تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد ،
   
وگرنه من بجای او چو بودم ،
یکنفس کی عادلانه سازشی ،
    
با جاهل و فرزانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !

قبلا داشتیم

+ نوشته شده در جمعه 24 خرداد1387ساعت 23:0 توسط نوید حسینی |