«فخذ اربعه من الطیر فصرهن الیک»
تو خلیل وقتی ای خورشید هش این چهار اطیار ره زن را بکش
زانکه هر مرغی از اینها زاغ وش هست عقل عاقلان را دیده کش
چار وصف تن چو مرغان خلیل بسمل ایشان دهد جان را سبیل
خلق را گر زندگی خواهی ابد سر ببر زین چار مرغ شوم بد
بازشان زنده کن از نوعی دگر که نباشد بعد از این زیشان ضرر
چار مرغ معنوی راه زن کرده اند اندر دل خلقان وطن
بط و طاووس است و زاغ است و خروس
این مثال چهار خلق اندر نفوس
وقتی ابراهیم خلیل الله می خواست قلبش درباره چگونگی زنده شدن مردگان پس از مرگ اطمینان پیدا کند .خداوند به او دستور داد تا چهار نوع پرنده (بط- طاووس – زاغ – خروس) را بکشد و قطعات آنها را در نقاط مختلفی بگذارد. سپس با صدا زدن نام آنها هر کدام به امر خداوند دوباره زنده شدند.
مولوی این چهار پرنده را به چهار خوی و منش در انسان تشبیه می کند و از ما می خواهد که آنها را در نفس خود بکشیم و اگر قرار است زنده شان کنیم باید بعد معنوی و معتدل آنها را زنده کنیم نه حالت افراطی و هوس گونه ی آنها را.
به نظر شما هر کدام از این چهار پرنده مربوط به کدام هوس و خواسته نفسانی ماست ؟ علت این تشبیه چیست؟
---------------------------------------------------------------------------------------------
بط ==> نماد حرص
بط حرص آمد که نوکش در زمین در تر و در خشک می جوید دفین
یک زمان نبود معطل آن گلو نشنود از حکم جز امر کلوا
همچو یغماجی که چون خانه کند زود زود انبان خود پر می کند
اندر انبان می فشارد نیک و بد دانه های در و حبات نخود
تا مبادا یاغیی آید دگر میفشارد درجوال اوخشک وتر
طاووس ==> نماد جاه
آمدیم اکنون به طاووس دو رنگ کاو کند جلوه برای نام و ننگ
همت او صید خلق از خیر و شر وز نتیجه و فایده آن بی خبر
بی خبر چون دام می گیرد شکار دام را چه علم از مقصود کار
کارت این بودست از وقت ولاد صید مردم کردن از دام وداد
ز آن شکار و انبهی و باد و بود دست در کن هیچ یابی تار و پود
بیشتر رفته است و بیگاه است روز تو به جد در صید خلقانی هنوز...
زاغ ==> نماد منیت و غرور
کاغ کاغ و نعره زاغ سیاه دایما باشد به دنیا عمر خواه
همچو ابلیس از خدای پاک فرد تا قیامت عمر تن درخواست کرد
گفت «انظرنی الی یوم الجزا» کاشکی که گفتی «تبنا ربنا»
عمر بی توبه همه جان کندن است مرگ حاضر ، غایب از حق بودن است
عمر بیشم ده که تا پستر روم مهلتم افزون کن که تا کمتر شوم
عمر خوش در قرب جان پرودن است عمر زاغ از بهر سرگین خوردنست...
خروس ==> نماد شهوت
شهوتی است او و بس شهوت پرست زان شراب زهر ناک ژاژ مست
گر نه بهر نسل بودی ای وصی آدم از ننگش بکردی خود خصی
گفت ابلیس لعین دادار را دام زفتی خواهم این اشکار را
تا بدین دام و رسن های هوا مرد تو گردد ز نامردان جدا
دام دیگر خواهم ای سلطان تخت دام مرد انداز و حیلت ساز سخت