الصبر مفتاح الفرج
صبر کلید گشایش و فرج است.
امام علی (علیه السلام)
از زبان مولوی:
پرس پرسان مىکشیدش تا به صدر گفت گنجى یافتم آخر به صبر
گفت اى نور حق و دفع حرج(1) معنى الصبر مفتاح الفرج
اى لقاى تو جواب هر سؤال مشکل ازتوحل شودبىقیل و قال
لطف سبزه جزو لطف گل بود بانگ قمرى جزو آن بلبل بود
گر شوم مشغول اشکال و جواب تشنگان را کى توانم داد آب
گر تو اشکالى به کلى و حرج صبر کن الصبر مفتاح الفرج
احتما(2) کن احتما ز اندیشهها فکر شیر و گور و دلها بیشهها
ماهیان را گر نمىبینى پدید گوش تو تسبیحشان آخر شنید
صبر کردن جان تسبیحات تست صبر کن کان است تسبیح درست
هیچ تسبیحى ندارد آن درج صبر کن الصبر مفتاح الفرج
صبر چون پول صراط آن سو بهشت هست با هر خوب یک لالاى زشت
تا ز لالا مىگریزى وصل نیست ز انکه لالا را ز شاهد فصل نیست
تو چه دانى ذوق صبر اى شیشه دل خاصه صبر از بهر آن نقش چگل(3)
از زبان مرحوم آغاسی:
شیعه یعنى شوق، یعنى انتظار صاحب آیینه تا صبح بهار
شیعه یعنى صاحب پا در رکاب تا که خورشید افکند رخ از نقاب
فاش مىبینم ملائک صف به صف این غزل خوانند با تنبور و دف
عشقبازان، شور و حال آمد پدید میم و حاى و میم و دال آمد پدید
شب نشینان دیده را روشن کنید آن مه فرخنده حال آمد پدید
آمد آن روزى که در نا باورى سرزند از غرب مهر خاورى
راستین مردى رسید با تیغ کج شیعیان الصبر مفتاح الفرج
چیست آن تیغ سفید آفتاب بىگمان لاسیف إلّا ذوالفقار
حیدر از محراب بیرون مىزند شب نشینان را شبیخون مىزند
آفتاب، اى آفتاب، اى آفتاب از نگاه بندگانت رخ متاب
از فروغت دیده ادراک چاک از فراغت، اشک مدفون زیر خاک
آفتاب شیعه از مغرب درآ بار دیگر سرزن از غار حرا
بت پرستان ترکتازى مىکنند با کلام الله بازى مىکنند
تیغ بر کش تا تماشایت کنند تا که نتوانند حاشایت کنند
پاک کن از دامن دین ننگ را این عروسکهاى رنگارنگ را
این سخن کوتاه کردم والسلام شیعه، یعنى تیغ بیرون از نیام
از زبان نظامی:
چو شیرین کیمیای صبح دریافت از آن سیماب کاری(4) روی برتافت
شکیباییش مرغان را پر افشاند خروس الصبر مفتاح الفرج خواند
شبستان را به روی خویشتن رفت به زاری با خدای خویشتن گفت
خداوندا شبم را روز گردان چو روزم بر جهان پیروز گردان
شبی دارم سیاه از صبح نومید درین شب روسپیدم کن چو خورشید
غمی دارم هلاک شیر مردان برین غم چون نشاطم چیره گردان
ندارم طاقت این کوره تنگ خلاصی ده مرا چون لعل ازین سنگ
تویی یاری رس فریاد هر کس به فریاد من فریاد خوان رس
به آب دیده ی طفلان محروم به سوز سینه پیران مظلوم
به بالین غریبان برسر راه به تسلیم اسیران در بن چاه
به داور داور فریاد خواهان به یا رب یا رب صاحب گناهان
به دامن پاکی دین پرورانت به صاحب سری پیغمبرانت
به محتاجان در بر خلق بسته به مجروحان خون بر خون نشسته
به دور افتادگان از خان و مان ها به واپس ماندگان از کاروان ها
به وردی کز نو آموزی برآید به آهی کز سر سوزی برآید
به ریحان نثار اشک ریزان به قرآن و چراغ صبح خیزان
به نوری کز خلایق در حجاب است به انعامی که بیرون از حساب است
به مقبولان خلوت برگزیده به معصومان آلایش ندیده
بدان آه پسین کز عرش پیش است بدان نام مهین کز عرش بیش است
که رحمی بر دل پرخونم آور وزین غرقاب غم بیرونم آور
1. در اینجا یعنی دور کننده گناه
2. پرهیز کردن
3. زیبا و خوش اندام
4. اضطراب و پریشانی