تبليغاتX
.:: شوق دیدار ::. - » مهدویت و انتظار در اشعار حافظ
تماشاگه راز

یادم می آید آقای حداد عادل در یکی از همایش های بزرگداشت استاد مطهری از خاطرات ایشان می گفت. اینکه بسیاری از اوقات استاد در بین نماز ها و عبادت های خود  دیوان حافظ می خواندند . و به شوخی به استاد می گفت : « استاد حالا دیگر در بین نماز به جای ذکر و دعا ، اشعار می و معشوق می خوانید!»

براستی باید کتاب «تماشاگه راز» استاد مطهری را خواند تا فهمید شعر حافظ در چه سطح بالایی هم از نظر ادبی و هم از نظر معنایی قرار دارد.و اینکه اندیشه حافظ چقدر به اسلام و شیعه نزدیک بوده است.

 

«حافظ اگر قدم می زنی در ره خاندان به صدق

بدرقه رهت شود همت شحنه نجف»

 

این بیت بیانگر ارادت او به امام بزرگوار حضرت علی (ع) است.

 

بی شک اندیشه انتظار و مهدویت در جای جای دیوان او موج می زند:

 

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی / دل بی تو به جان آمد وقتست که بازآیی

دایم گل این بستان شاداب نمی ماند / دریاب ضعیفان را در وقت توانایی

مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد / کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی

یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم / رخساره به کس ننمود آن شاهد هر جایی

ساقی چمن و گل را بی روی تو رنگی نیست/ شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی

ای درد توام درمان در بستر ناکامی / وی یاد توام مونس در گوشه تنهایی

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم / لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی

 

کلمات «پادشه خوبان» «شاهد هر جایی» «ساقی» بی شک در بسیاری از اشعار او اشاره به قائم آل محمد دارد.

 

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود / از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت

ای آفتاب خوبان می جوشد اندرونم / یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت

 

در اشعار بالا حافظ شرط پیمودن راه «مقصود» (خدا) را - که توسط گناهان تیره گشته - طلوع « کوکب هدایت » (امام مهدی) می داند و در بیت بعدی جوشش و شوق درونی خود را برای پایان این انتظار توصیف می کند و اقرار می کند که تنها با «عنایت» او – هرچند به مدت یک ساعت - این شب به پایان می رسد.

 

شعر زیر چقدر یاد آور وزن و لحن اشعار مرحوم آغاسی است!

 

ای که در کوی خرابات مقامی داری / تویی امروز جم وقت که جامی داری

ای که با زلف و رخ یار گذاری شب و روز / فرصتت باد که خوش صبحی و شامی داری

ای صبا سوختگان بر سر ره منتظرند/ گر از آن یار سفر کرده پیامی داری

خال سر سبز تو خوش دانه عیشست ولی / بر کنار چمنش وه که چه دامی داری

بوی جان از لب خندان قدح می شنوم / بشنو ای خواجه اگر زانکه مشامی داری

چون به هنگام وفا هیچ ثباتیت نبود / می کنم شکر که بر جور دوامی داری*

نام نیک ار طلبد ار تو غریبی چه شود / تویی امروز درین شهر که نامی داری

بس دعای سحرت مونس جان خواهد بود / تو که چون حافظ شب به نخجیرغلامی داری

 

ای که مهجوری عشاق روا می داری / عاشقان را ز بر خویش جدا می داری

تشنه بادیه را هم به زلالی دریاب / بامیدی که درین ره به خدا می داری

 

* توضیح: حافظ در این بیت اشاره به این دارد که با آنکه ما در عهدی که با امام زمان در اسلام بسته ایم وفا دار نبوده ایم و از راه و روش او دور شده ایم . اما او هنوز منتظر ماست(!) و صبورانه بر این جور و جفای ما می نگرد و شب و روز بر حال امت خویش به درگاه خدا دعا می کند تا بلکه ما هم منتظر او شویم!

+ نوشته شده در جمعه 26 بهمن1386ساعت 15:44 توسط نوید حسینی |