ياد شعر معروف مولاناي بلخي افتادم
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید؟ / معشوق همین جاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه دیوار به دیوار / در بادیه سرگشته شما در چه هوایید؟
گر صورت بیصورت معشوق ببینید / هم خواجه و هم بنده و هم قبله شمایید
گر قصد شما دیدن آن کعبه جانست / اول رخ آیینه به صیقل بزدایید

یادم می آید آقای حداد عادل در یکی از همایش های بزرگداشت استاد مطهری از خاطرات ایشان می گفت. اینکه بسیاری از اوقات استاد در بین نماز ها و عبادت های خود دیوان حافظ می خواندند . و به شوخی به استاد می گفت : « استاد حالا دیگر در بین نماز به جای ذکر و دعا ، اشعار می و معشوق می خوانید!»
براستی باید کتاب «تماشاگه راز» استاد مطهری را خواند تا فهمید شعر حافظ در چه سطح بالایی هم از نظر ادبی و هم از نظر معنایی قرار دارد.و اینکه اندیشه حافظ چقدر به اسلام و شیعه نزدیک بوده است.
«حافظ اگر قدم می زنی در ره خاندان به صدق
بدرقه رهت شود همت شحنه نجف»
این بیت بیانگر ارادت او به امام بزرگوار حضرت علی (ع) است.
بی شک اندیشه انتظار و مهدویت در جای جای دیوان او موج می زند:
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی / دل بی تو به جان آمد وقتست که بازآیی
دایم گل این بستان شاداب نمی ماند / دریاب ضعیفان را در وقت توانایی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد / کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی
یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم / رخساره به کس ننمود آن شاهد هر جایی
ساقی چمن و گل را بی روی تو رنگی نیست/ شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی
ای درد توام درمان در بستر ناکامی / وی یاد توام مونس در گوشه تنهایی
در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم / لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی
کلمات «پادشه خوبان» «شاهد هر جایی» «ساقی» بی شک در بسیاری از اشعار او اشاره به قائم آل محمد دارد.
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود / از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت
ای آفتاب خوبان می جوشد اندرونم / یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت
در اشعار بالا حافظ شرط پیمودن راه «مقصود» (خدا) را - که توسط گناهان تیره گشته - طلوع « کوکب هدایت » (امام مهدی) می داند و در بیت بعدی جوشش و شوق درونی خود را برای پایان این انتظار توصیف می کند و اقرار می کند که تنها با «عنایت» او – هرچند به مدت یک ساعت - این شب به پایان می رسد.
شعر زیر چقدر یاد آور وزن و لحن اشعار مرحوم آغاسی است!
ای که در کوی خرابات مقامی داری / تویی امروز جم وقت که جامی داری
ای که با زلف و رخ یار گذاری شب و روز / فرصتت باد که خوش صبحی و شامی داری
ای صبا سوختگان بر سر ره منتظرند/ گر از آن یار سفر کرده پیامی داری
خال سر سبز تو خوش دانه عیشست ولی / بر کنار چمنش وه که چه دامی داری
بوی جان از لب خندان قدح می شنوم / بشنو ای خواجه اگر زانکه مشامی داری
چون به هنگام وفا هیچ ثباتیت نبود / می کنم شکر که بر جور دوامی داری*
نام نیک ار طلبد ار تو غریبی چه شود / تویی امروز درین شهر که نامی داری
بس دعای سحرت مونس جان خواهد بود / تو که چون حافظ شب به نخجیرغلامی داری
ای که مهجوری عشاق روا می داری / عاشقان را ز بر خویش جدا می داری
تشنه بادیه را هم به زلالی دریاب / بامیدی که درین ره به خدا می داری
* توضیح: حافظ در این بیت اشاره به این دارد که با آنکه ما در عهدی که با امام زمان در اسلام بسته ایم وفا دار نبوده ایم و از راه و روش او دور شده ایم . اما او هنوز منتظر ماست(!) و صبورانه بر این جور و جفای ما می نگرد و شب و روز بر حال امت خویش به درگاه خدا دعا می کند تا بلکه ما هم منتظر او شویم!
رمضان ماه علی(ع) است چرا که علی(ع) سلطان فقر و گرسنگی در کل تاریخ است و به همین دلیل سلطان عشق نیز هست چرا که فقط صاحبان فخر فقر و شکمهای گرسنه حاملان عشق هستند و بر خلاف تصور عامه، فقط با شکم گرسنه می شود عاشق بود و بس.
و فطر، عید شکمهای گرسنه و دلهای عاشق است که به وصال معشوق می رسند. و این میعاد، علی با فاطمه است و دیدار با جمال فطرت. همانطور که می دانیم نام فاطمه از «فاطره» و از مصدر فطر وفطرت است. همانطور که نام محمد(ص) از احمد است در نزد پروردگار طبق حدیث قدسی در معراج پیامبر.
پس عید فطر عید وصال با فطر است که جمال این فطرت هم فاطمه است همانطور که فاطمه طبق حدیث مذکور، جمال فطرت الهی در بشر است و مقصود خداوند از خلقت انسان و جهان.
پس عید فطر، عید کائنات است و میعاد با فطرت هستی که در انسان است و جمال آشکارش هم فاطمه.
پس عید فطرهمان عید فاطمه است و مقصود از ماه رمضان که ماه علی است همانا رسیدن به وصال با عصمت ذات وجمال فطرت آدم می باشد.
رمضان ماه علی است که به فاطمه می رسد. باشد که در عید فطر با فاطمه جان خود دیدار کنید و به وصال فطرت خود نائل آئید.
-------------------------------------------------------
روزه یکسو شد و عید آمد و غمها برخاست
می بمیخــانه بجوش آمد میــــباید خواست
نوبت زهد فروشـــــان اگر آنجـــــا بگذشت
وقت شـــادی و طرب کردن رنـدان برخاست
چه ملامت بوَد آنرا که چنیـــــن باده خورَد
این نه عیب است بَر ِعاشق ِرندونه خطاست
ما نه مردان ریائیـــــــم و حریفان نفــــاق
آنکه او عـــــالم سرّست بدینحـــــال گواست
فرض ایـــــزد بگذاریم و به کس بد نکنیم
وانچه گوینـــــد روا نیست نگوییــــــم رواست
چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم
بـاده از خون رَزانست نه از خون شمـــاست
حافظ از عشق خط و خال تو سرگردانست
همچو پرگـــار ، ولی نقطهء دل پابرجــاست
-----------------------------------------------------
معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا
کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا
ملکی که پریشان شد از شومی شیطان شد
باز آن سلیمان شد تا باد چنین بادا
یاری که دلم خستی در بر رخ ما بستی
غمخواره یاران شد تا باد چنین بادا
زان خشم دروغینش زان شیوه شیرینش
عالم شکرستان شد تا باد چنین بادا
شب رفت و صبوح آمد غم رفت و فتوح آمد
خورشید درخشان شد تا باد چنین بادا
عید آمد و عید آمد یاری که رمید آمد
عیدانه فراوان شد تا باد چنین بادا
دیر زمانی است که بامداد هر آدینه ، به شوق وصال به پا می خیزیم. و شامگاه آن را با غم فراغت به پایان می بریم.
سالهاست که رنج انتظارت را به دوش می کشیم و تبسم شیرینت را در شکفتن گلهای عدالت جستجو می کنیم...
دلهای بی قرارمان ، قرار از تو می جویند و سینه های داغدارمان در کنار تو آرام می گیرد.
افسرده و پژمرده ایم. می خواهیم دوباره سبز شویم.دلمان می خواهد بیایی ، دستمان را بگیری ، کمکمان کنی ، آبی بر باغچه دلمان بپاشی تا عطر یاسهای آن ، ملائک عرش را نیز سر مست کنند.
دلمان می خواهد به میهمانی دلمان بیایی و در کنار سفره ساده نداریهایمان ، به شکرانه داشته هایمان ، شادی با ولایت بودنمان را جشن بگیریم.
دلمان می خواهد بیایی تا شکوفه های انتظارمان به گل بنشیند و قلبهای بی قرارمان در سایه عدالتت آرام بگیرند.
بیا به میهمانی دلمان ، بیا! بیا و چشمهای ما را بیش از این در انتظار مگذار...

می دونی میخوام چیکار کنم ، میخوام برای کفترا یه خورده گندم ببرم
وارد حرم که میشوی فضایی روح بخش تو را احاطه می کند. به اطرافت که می نگری هرکس با حال و زبان خود با تو درد دل می کند. عده ای ایستاده. عده ای نشسته. روبروی ضریح می ایستی. از ذهنت چیزی نمی گذرد تنها می خواهی بایستی و نظاره کنی. باز به اطرافت می نگری هر کس زیر لب دعایی می خواند. اما تو نمی دانی چه بخوانی. چه بخواهی. یاد دوستانت می افتی که به تو گفته اند نایب زیاره ما باشی. اما باز مات و مبهوت ایستاده ای. هیچ نمی گویی اما بغض تو را فرا گرفته و گهگاهی اشکهایت جاری می شود. به خود می گویی من که تابه حال هیچ از تو نخواسته ام ..این قدر به منم داده ای .. پس ببین اگر چیزی می خواستم چقدر به من می دادی! و تنها یک کلام است که زیر لفظ جاری می شود... السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)
ایمان بدون عشق شما را متعصب ،
وظیفه بدون عشق شما را بد اخلاق ،
قدرت بدون عشق شما را خشن ،
عدالت بدون عشق شما را سخت ،
و زندگی بدون عشق شما را بیمار می کند.
آنتوان دوسنت اگزوپری
عشق آن نیست که به هم خیره شویم
عشق آن است که هر دو به یک سو بنگریم!
لائوتسو
مهربانی در گفتار ، اعتماد می آفریند.
مهربانی در اندیشه ، بصیرت می آفریند.
مهربانی در بخشش ، عشق می آفریند.
آلبر کامو
اگر بخواهم کتابی درباره جامعه بنویسم ، این کتاب صد صفحه خواهد داشت که نود و نه صفحه آن سفید است و هیچ چیز در آن صفحات نوشته نمی شود. اما در پایان صدمین صفحه می نویسم.
تنها وظیفه انسان عشق ورزیدن است!
عشق ورزیدن!
رابرت برانینگ
عشق را از زمین بگیرید!
چه می ماند؟ به جز یک گور بزرگ برای دفن کردن همه ما!
امام علی(ع)
اگر دو نفر در این جهان در کنار هم نشینند و با هم از عشق پاک و آسمانی- بدون غرض های نفسانی – سخن گویند من نفر سوم خواهم بود.
مولانا جلال الدین بلخی:
هر چه گویم عشق را شرح و بیان چون به عشق آیم خجل آیم از آن
گرچه تعبیر زبان روشن تر است لیک عشق بی زبان روشن تر است
چون قلم اندر نوشتن می شتافت چون به عشق آمد قلم برخود شکافت
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت
خدایا! آرامشی به من عطا کن
تا بپذیرم آنچه را نمی توانم تغییر دهم.
شجاعتی به من ده تا چیزهایی را که می توانم ، تغییر دهم.
و عقلی ، که تفاوت میان این دو را تشخیص دهم!
خدایا! در برابر آن چه انسان ماندن را به تباهی می کشد،
مرا با «نداشتن» و «نخواستن»
رویین تن کن!
همه بدبختی های انسان بابت همین دو چیز است:
چون «داشتن» انسان را محافظه کار و ترسو می کند!
و «خواستن» آدم را بزدل و چاپلوس!
خدایا! به من توفیق تلاش در شکست – صبر در نومیدی
رفتن بی همراه – جهاد بی سلاح
دین بی دنیا- مذهب بی عوام
عظمت بی نام – خدمت بی نان
ایمان بی ریا – خوبی بی نمود
گستاخی بی خامی – مناعت بی غرور
عشق بی هوس – تنهایی در انبوه
و دوست داشتن بدون آن که دوست بداند ، روزی کن!
خدایا! رحمتی کن تا در لحظه مرگ بر بیهودگی لحظه ای که به نام زندگی تلف کرده ام ، سوگوار نباشم!
دکتر علی شریعتی
حلول ماه مبارک رجب بر مومنان مبارک.
حضرت محمد (ص):
ماه رجب ماه بزرگ خداست و ماهی در حرمت و فضیلت به آن نمی رسد و قتال با کافران در این ماه حرام است و رجب ماه خداست و شعبان ماه من است. و ماه رمضان ماه امت من است. کسی که یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد موجب خوشنودی بزرگ خدا گردد و غضب الهی از او دور می شود و دری از درهای جهنم بر روی او بسته می شود.
حضرت موسی بن جعفر(ع):
هر که یک روز از ماه رجب را روزه بدارد آتش جهنم یکساله از او دور شود و هرکه سه روز از آن را روزه دارد بهشت بر او واجب می گردد.
رجب نام نهری است در بهشت از شیر سفیدتر و از عسل شیرین تر. هر که یک روز از رجب را روزه دارد البته از آن نهر خواهد آشامید.
حضرت صادق(ع):
حضرت رسول (ص) فرمود که ماه رجب ماه استغفار امت من است پس در این ماه بسیار طلب آمرزش کنید که خدا آمرزنده و مهربان است.
پس همگی دست ها را رو به آسمان بالا می بریم و از صمیم قلب می گوییم:
استفغر الله و اسئله التوبه
به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید
میان عاشق و معشوق فرق بسیار است چو یار ناز نماید شما نیاز کنید
هرآنکسی که درین حلقه نیست زنده بعشق برو نمرده به فتوای من نماز کنید
ای خدای پاک و منزه!
چقدر راه ها تنگ و «دشوار» است بر کسی که تو راهنمایش نباشی،
و چقدر راه حق واضح و هویداست بر کسی که تو هدایتگرش باشی ،
خدایا!
مارا به راهی بر که بدرگاهت برسیم،
از نزدیک ترین راهها،
«دور» را برای ما نزدیک و «دشوار» را برای ما آسان بنما،
و ما را به جرگه کسانی ملحق کن که برای رسیدن به تو می شتابند،
همیشه در خانه رحمتت را می کوبند،
و تو را شب و روز ، «ایستاده و نشسته» ، یا «خوابیده به پهلو» یاد می کنند،
ملاقات تو روشنایی چشمم،
وصالت آرزوی قلبم،
و «شوق دیدار»ت درد سینه ام،
ای آمرزنده زلت و لغزش هایم.
مناجات المریدین من مناجات خمس عشره
روحها وقتی بزرگ شد ، وای به حال آن بدنها!
روح وقتی بزرگ شد و روح همه بدنها شد و درد همه را احساس كرد ،كارش به آنجا میكشد كه مجازات میبيند ، برای چه ؟ برای غافل ماندن از حال يك بيوه زن و چند يتيم . ميان كوچه ، زنی را میبيند كه مشك به دوش گرفته است ، نگاه میكند . علی (ع) آدمی نيست كه بیتفا وت از كنار اين مناظر بگذرد . علت ندارد كه يك زن خودش آب كشی كند ، حتما كسی را ندارد يا كسی دارد ولی او به حال اين زن نمیرسد . فورا خودش جلو میرود.نمیگويد آی شرطه ! آی پاسبان ! آی نوكر ! آی غلام ! آی قنبر ! تو بيا ، خودش جلو میرود . با كمال ادب میگويد : خانم ! اجازه میدهيد شما را كمك دهم و من مشك آب را به دوش بكشم ؟ اين زحمت را به من بدهيد . آن زن میگويد خدا پدر تو را بيامرزد . به خانه آن بيوه زن میرود . همين كه مشك را زمين میگذارد ، استفسار میكند كه ممكن است برای من توضيح بدهيد كه چرا خودتان آب كشی میكنيد ؟ شايد مردی نداريد ؟ میگويد بله ، اتفاقا شوهر من در ركاب علی بن ابیطالب كشته شد . من هستم و چند تا يتيم . اين كلمه را كه میشنود ، سرتاپايش آتش میگيرد .
نوشتهاند آن شب وقتی برگشت و به خانه رفت ، تا صبح خوابش نبرد . صبح ، نان و گوشت و خرما و پول با خودش برمیدارد و با عجله میرود و در خانه همان زن را میزند . میگويد كيستی ؟ میفرمايد : من همان برادر مؤمن ديروز تو هستم . به سرعت گوشتها را كباب میكند و به دست خودش در دهان يتيمها میگذارد و يتيمها را روی زانو مینشاند و به آنها میگويد كه از تقصير علی كه از شما غافل مانده بگذريد . آنگاه تنور را آتش میكند . وقتی سر تنور میرود ، صورتش را به آتش نزديك میكند ، حرارت آتش را احساس میكند ، [با خود میگويد:] علی ! حرارت آتش دنيا را بچش و آتش جهنم يادت بيايد ، تا ديگر از حال مردم غافل نمانی .
بدنی كه بايد جور بكشد اينطور است ، بدنی كه روحش روح همه مردم است ، اينطور است .
متفکر شهید استاد مرتضی مطهری
روزها شیر نمی نالد.
در برابر نگاه روباهان ، در برابر نگاه جانوران ، شیر نمی نالد. تنها در شب هاست که شیر می گرید. نیمه شب به طرف نخلستان می رود. آنجا هیچ کس نیست. مردم راحت آرمیده اند و این مرد... وقتی به خودش بر می گردد می بیند که تنهاست.
دکتر علی شریعتی