
گل نرگس در طرحهای گرافیکی ساخته شده برای امام زمان جلوه خاصی دارد. در شعر ها گل نرگس استعاره از حضرت مهدی است. بی شک این تعبیر به خاطر نام مادر بزرگوار ایشان می باشد. به همین دلیل مقاله ای را از سایت بچه های قلم برای شما گذاشته ایم تا بیش تر با مادر انتظار آشنا شوید.
در ضمن طبق اخبار سایت آینده روشن آقای سلحشور پس از ساخت سریال یوسف پیامبر قصد دارد زندگی نرگس خاتون - مادر امام مهدی که ریشه مسیحی داشتند - را نیز بسازد.

طليعه بزرگ مردان تاريخ, ريشه در انديشه هايى پاك مادرانى دارند كه در بوستان هستى خويـش گـلهاى هدايـت را مـى پـرورانند. آنان بالندگى را از دامان سبز فرشته هايى آغاز كردند كه آفـريـنش را گلباران عشق و عاطفه مى كنند و شمـع وجـودشان را بـراى فـردا و فرداهاى بشريت به انتها مى رسانند.
آرى در آينه انديشه تاريخ زيباترين تصويرها از دستان خسـتـه و چشمان به انتظار نشسته مادران به يادگـار مـانده اسـت و ايـنك دستان و چشمان بانوى انتظار, نرجس, تجلى آسـمـانى عـشق اسـت و ايثار كه بر صحيفه تاريخ مى درخشد و چشمان حقيقت جوى بشر را بـه سوى خويش فرا مى خواند.

شگفتانگيزترين دورههای زندگی علی ( ع ) در حدود چهل و پنج ساعت است علی ( ع ) چند دوره زندگی دارد : از تولد تا بعثت پيغمبر ، از بعثت پيغمبر تا هجرت ، از هجرت تا وفات پيغمبر كه دوره سوم زندگی علی ( ع ) است و شكل و رنگ ديگری دارد ، از وفات پيغمبر تا خلافت خودش ( آن بيست و پنج سال ) دوره چهارم زندگی علی ( ع ) است و دوره خلافت چهارساله و نيمهاش دوره ديگری از زندگی اوست . علی ( ع ) يك دوره ديگری هم دارد كه اين دوره از زندگی او ، كمتر از دو شبانه روز است و شگفت انگيزترين دورههای زندگی علی ( ع ) است ، يعنی فاصله ضربت خوردن تا وفات . انسان كامل بودن علی ( ع ) اينجا ظاهر میشود ، يعنی در لحظاتی كه مواجه با مرگ شده است . اولين عكسالعمل علی ( ع ) در مواجهه با مرگ چه بود ؟ ضربت كه به فرق مباركش وارد شد دو جمله از او شنيده شد . يك جمله اينكه :" اين مرد را بگيريد " و ديگر اينكه : " « فزت و رب الكعبة » " قسم به پروردگار كعبه كه رستگار شدم ، به شهادت نائل شدم ، شهادت برای من رستگاری است .
علی ( ع ) را آوردند و در بستر خواباندند . طبيبی به نام اثيربن عمرو را كه از تحصيل كرده های جندی شاپور و عرب بود و در كوفه میزيست برای معاينه زخم اميرالمؤمنين آوردند . حضرت را با وسائل آن زمان معاينه كرد و با اين آزمايش فهميد كه زهر وارد خون حضرت شده است . [لذا نسبت به درمان ] اظهار عجز كرد . . . [ معمولا احوال مريض لاعلاج را به خود مريض نمیگويند ، به كسان او میگويند ]، ولی او میدانست كه علی (ع ) كسی نيست كه لازم باشد احوالاتش را به كسان او بگويد . پس عرض كرد : يا اميرالمؤمنين ! اگر وصيتی داريد بفرمائيد . وقتی ام كلثوم سراغ آن لعين ازل و ابد ( ابنملجم ) میرود ، شروع به بدگوئی كردن به او میكند كه پدر من با تو چه كرده بود كه چنين كاری كردی ؟ بعد به او میگويد : اميدوارم كه پدرم سلامت خود را باز يابد و روسياهی
برای تو بماند . تا اين جمله را ام كلثوم گفت ، ابن ملجم شروع به صحبت كرد و گفت : خاطرت جمع باشد ، من آن شمشير را به هزار درهم ( يا دينار ) خريدم و هزار درهم ( يا دينار) دادم تا مسمومش كردند و من سمی به اين شمشير خورانيده ام كه اگر بر سر همه مردم كوفه هم يكجا وارد میشد ،همه را از بين میبرد . مطمئن باش پدر تو زنده نمیماند .
شگفتيهای علی ( ع ) و معجزه های انسانی او در اينجا ظهور میكند .
جزء وصايايش میگويد با اسيرتان مدارا كنيد . و بعد میفرمايد : « يا بنی عبدالمطلب لا الفينكم تخوضون دماء المسلمين خوضا ، تقولون قتل اميرالمؤمنين قتل اميرالمؤمنين ، الا لا تقتلن بی الا قاتلی »
اولاد عبدالمطلب ! نكند وقتی كه من از دنيا رفتم ، بين مردم بيفتيد و بگوئيد اميرالمؤمنين شهيد شد، فلان كس محرك بود ، فلان كس دخالت داشت و اين و آن را متهم كنيد ، نمیخواهم دنبال اين حرفها برويد ، قاتل من يك نفر است .
به امام حسن ( ع ) فرمود : فرزندم حسن ! بعد از من اختيار او با توست ، میخواهی آزادش كنی ، آزاد كن و اگر میخواهی قصاص كنی ، توجه داشته باش كه او به پدر تو فقط يك ضربه زده است ، به او يك ضربه بزن ، اگر كشته شد ، شد و اگر كشته نشد ، نشد . باز هم سراغ اسيرش را میگيرد : آيا به اسيرتان غذا دادهايد ؟ آيا به او آب دادهايد ؟ آيا به او رسيدگی كردهايد ؟ كاسهای شير برای مولا میآورند ، مقداری مینوشد ، میگويد باقی را به اين مرد بدهيد تا بنوشد و گرسنه نماند . رفتارش با دشمن اينگونه است كه باعث شده مولوی بگويد :
در شجاعت شیر ربانیستی / در مروت خود که داند کیستی
اينها مردانگيهای علی ( ع ) است ، انسانيتهای علی ) ع ) است . علی ( ع ) در بستر افتاده و ساعت به ساعت حالش وخيمتر میشود و سموم روی بدن مقدس علی ( ع ) بيشتر اثر میگذارد . اصحاب ناراحتند ، گريه میكنند ، ناله میكنند ولی میبينند لبهای علی خندان و شكفته است ، میفرمايد :"« و الله ما فجأنی من الموت وارد كرهته و لا طالع انكرته ، و ما كنت الا كقارب ورد ، و طالب وجد » "
به خدا قسم آنچه بر من وارد شده است ، چيزی كه برای من ناپسند باشد نيست ، ابدا ! شهادت در راه خدا هميشه آرزوی من بوده و برای من چه از اين بهتر كه در حال عبادت شهيد شوم و ما كنت الا كقارب ورد ، و طالب وجد . علی ( ع ) يك مثلی میآورد كه عرب با اين مثل خيلی آشنا بود و آن اين است كه عرب در بيابانها و به طور فصلی زندگی میكرد و وقتی در يك جا آب و علف برای حيوانات و حشمش پيدا میشد ، تا وقتی كه آب و علف بود در آنجا میماند ، بعد در جای ديگری آب و علف پيدا میكرد و میرفت . چون روزها خيلی گرم بود ، گاهی شبها برای پيدا كردن نقطهای كه آب داشته باشد میرفتند ، يعنی شبها دنبال آبگردی بودند ( قارب به چنين كسی میگويند ) . حضرت به مردم میگويد : ای مردم ! برای كسی كه در شب تاريك دنبال آب بگردد و ناگهان آب را پيدا كند ، چه سرور و شعفی دست میدهد ؟ مثل من ، مثل عاشقی است كه به معشوق خود رسيده و مثل كسی است كه در يك شب ظلمانی آب پيدا كرده باشد.
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند / و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
چه مبارك سحری بودوچه فرخنده شبی/آن شب قدر كه اين تازه براتم دادند
اين بيت همان " « فزت و رب الكعبة » " را میگويد : " از غصه نجاتم دادند " يعنی " « فزت و رب الكعبة » " . پرحرارتترين سخنان علی ( ع ) آنهائی است كه در همين چهل و پنج ساعت ( تقريبا ) از ايشان صادر شده است . علی ( ع ) اندكی بعد از طلوع فجر روز نوزدهم ضربت خورد و در نيمههای شب بيست و يكم ، روح مقدسش به عالم بالا پرواز كرد . در لحظات آخر همه دور بستر علی ( ع ) جمع بودند . زهر به بدن مباركش خيلی اثر كرده بود و گاهی وجود مقدسش از حال میرفت و به حال اغما درمیآمد ، ولی همينكه به هوش میآمد باز از زبانش در میريخت ، حكمت و نصيحت و پند و موعظه میريخت . آخرين موعظه علی ( ع ) همان موعظه بسيار بسيار پرحرارت و پرجوشی است كه در بيست ماده بيان كرده است . اول حسن و حسين و بعد بقيه اهل بيتش را مخاطب قرار میدهد . حسنم ! حسينم ! همه فرزندانم و همه مردمی كه تا دامنه قيامت سخن من به آنها میرسد با شما هستم ) يعنی ما و شما هم مخاطب علی ( ع ) هستيم! ) . در اين كلمات ، جامعيت اسلام را بيان میكند : « الله الله فی الايتام ، الله الله فی القرآن ، الله الله فی جيرانكم ، الله الله فی بيت ربكم ، الله الله فی الصلوه الله الله فی الزكوه ». . . يك يك بيان میكند : خدا را ، خدا را درباره يتيمان ، خدا را ، خدا را درباره قرآن ، خدا را ، خدا را درباره همسايههاتان ، خدا را ، خدا را . . . وقتی آن مطالبی را كه در نظر داشت بگويد گفت ، آنها كه چشمشان به لبهای علی بود ، ديدند كه حال مولا بيشتر منقلب شد و عرقی به پيشانی مقدس علی ( ع ) آمد و ديگر علی ( ع ) توجهش را از مخاطبين سلب كرد . چشمها و گوشها متوجه لبهای علی بود تا ببينند علی ديگر چه میخواهد بگويد . يك وقت ديدند صدای علی ( ع ) بلند شد : « اشهد ان لااله الا الله ، و اشهد ان محمدا عبده و رسوله ».
برگرفته از کتاب انسان کامل استاد مطهری

دو قرن شکوه
آقای دكتر زرين كوب میگويند : " زبان تازی پيش از آن زبان مردم نيمه وحشی محسوب میشد و لطف و ظرافتی نداشت . معهذا وقتی بانك اذان در فضای ملك ايران پيچيد ، زبان پهلوی در برابر آن فروماند و به خاموشی گراييد . آنچه در اين حادثه زبان ايرانيان را بند آورد سادگی و عظمت ( پيام تازه ) بود و اين پيام تازه ( قرآن ) بود كه سخنوران عرب را از اعجاز بيان و عمق معنی خويش به سكوت افكنده بود . پس چه عجيب كه اين پيام شگفتانگيز تازه ، در ايران نيز زبان سخنوران را فروبندد و خردها را به حيرت اندازد ؟ حقيقت اين است كه از ايرانيان آنها كه دين را به طيب خاطر خويش پذيرفته بودند شور و شوق بیحدی كه در اين دين مسلمانی تازه میيافتند چنان آنها را محو و بيخود میساخت كه به شاعری و سخنگويی وقت خويش به تلف نمیآوردند "
برای خواندن متن کامل مقاله که در واقع یاداشت استاد مطهری بر کتاب دو قرن سکوت دکتر زرین کوب است به ادامه مطلب مراجعه کنید.

«این نهضت مقدس برای انقلاب بزرگ مهدی موعود است»
این سخن علاوه بر داشتن تصریح به این موضوع از آخرین بیانات و سخنان امام خمینی (ره) قبل از رحلت ایشان است . از این جهت این سخن از پیچیدگی کامل برای بیان نقش نهضت امام و مسیر حرکت آینده برخوردار است.
آنچه نزد همه ی فرقه های اسلامی قطعی و مسلم است اینکه احادیث شریف زیادی از سید رسولان حضرت محمد(ص) روایت شده که تصریح می کند مهدی موعود ار اهل بیت پیامبر (ص) به طور حتم و قطع در آخر زمان ظهور خواهد کرد تا زمین را پر از عدل و داد کند حتی بعد از آن که با جور و ستم از افراد زیادی پر شده باشد
از این رو دانشمندان مذاهب چهارگانه اهل سنت فتوا داده اند که کسی که ظهور حضرت مهدی موعود را انکار کند باید به شدت تادیب شود تا از رای خود برگردد . از نظر شیعیان اهل بیت متواتر بودن این اخبار امری قطعی و اعتقاد به حتمی بودن ظهور مهدی موعود از ضروریات مذهب است که نمی توان آنها را انکار کرد و جزئی از اصول دین است که اعتقاد به آنها از روی دلیل و یقین واجب است زیرا بنابر عقیده ی مذهب اهل بیت (ع) امامت از اصول دین است و اعتقاد به مهدی موعود به جهت اینکه از از جانشینان و اوصیای رسول خدا است از ضروریات اعتقاد به امامت می باشد که دلایل زیادی از آیات قرآن و احادیث صحیح نبوی و همچنین براهین عقلی برآن اقامه کرده اند.
نویسنده مقاله : سارا یوسف رحیمی
با تشکر از : مهدی جهانگیر
برای خواندن متن کامل مقاله به ادامه مطلب بروید.

مفهوم انتظار در سخنان امام خمینی
این که میان اندیشههای امام خمینی با مهدویت پیوندی عمیق وجود دارد، تردیدناپذیر است. امام خمینی(ره) در برخی از سخنان خود خاستگاه تمام فعالیتها و اندیشههای خود را مهدویت بیان نمودهاند.
ایشان هنگامی که سخن از امام عصر(عج) میآورد، چنان کلمات را با احترام و تقدیس بیان مینمود که نشان دهنده ارادت قلبی و سرسپردگی عملی آن پیر فرزانه با مولای خود بود.
ـ یگانه دادگستر ابدی و بزرگ پرچمدار رهایی انسان از قیود ظلم، ستم و استکبار. سلام بر او و سلام بر منتظران واقعی او سلام بر غیبت او و ظهور او (سلام بر آنان که ظهورش را با حقیقت درک میکنند و از جام هدایت و معرفت او لبریز میشوند).
امام خمینی(ره) در بیان جامعی درباره مفهوم انتظار و اقسام برداشتهای آن به درستی این واژه را تبیین میکنند و پویایی این مفهوم را به تصویر میکشند.
«بعضیها انتظار فرج را به این میدانند که در مسجد، حسینیه و منزل بنشینند، دعا کنند و فرج امام زمان ـ سلام الله علیه ـ را از خدا بخواهند. اینها مردم صالحی هستند که چنین اعتقادی دارند بلکه بعضی از آنها را که من سابقاً میشنا.... (ص 196 و 197 و 198 و 199 ج 20) صحیفه
تاریخ: 14 / 1 / 67
سخنان امام خمینی در دیدار با مسؤولان وزارت پست و تلگراف به مناسبت نیمه شعبان
بسم الله الرحمن الرحیم
این عید سعید ـ انشاء الله ـ بر همه جهان، مستضعفان عالم و خصوصاً ملت ما مبارک باد.
آنچه که امروز میخواهم به عرضتان برسانم, برداشتهایی از انتظار فرج برداشته شده است، بعضیاش را من عرض میکنم. بعضیها انتظار فرج را به این میدانند که در مسجد، حسینیه، منزل بنشینند دعا کنند و فرج امام زمان ـ سلام الله علیه ـ را از خدا بخواهند. اینها مردم صالحی هستند که یک همچو اعتقادی دارند، بلکه بعضی از آنها را که من سابقاً میشناختم بسیار مرد صالحی بود. یک اسبی هم خریده بود. یک شمشیری هم داشت و منتظر حضرت صاحب ـ سلام الله علیه ـ بود. اینها به تکالیف شرعی خودشان عمل میکردند. نهی از منکر هم میکردند و امر به معروف هم میکردند، لکن همین، دیگر غیر از این کاری ازشان نمیآمد و فکر این مهم که یک کاری بکنند نبودند. یک دسته دیگری بودند که انتظار فرج را میگفتند، این است که ما کار نداشته باشیم به این که در جهان چه میگذرد، بر ملتها چه میگذرد، بر ملت ما چه میگذرد، به این چیزها ما کار نداشته باشیم، ما تکلیفهای خودمان را عمل میکنیم، برای جلوگیری از این امور هم خود حضرت بیایند ـ ان شاء الله ـ درست میکنند. دیگر ما تکلیفی نداریم، تکلیف ما همین است که دعا کنیم، ایشان بیایند و کاری به کار آنچه در دنیا میگذرد یا در مملکت خودمان میگذرد، نداشته باشیم. اینها هم یک دسته ای، مردمیبودند که صالح بودند.
آیا خلاف قرآن نیست که ما دیگر معصیت کنیم تا حضرت صاحب بیاید؟
یک دسته میگفتند که خوب! باید عالم پرمعصیت بشود تا حضرت بیاید. ما باید نهی از منکر نکنیم، امر به معروف هم نکنیم تا مردم هر کاری میخواهند بکنند، گناهها زیاد بشود که فرج نزدیک بشود.
یک دستهای از این بالاتر بودند میگفتند باید دامن زد به گناهها، دعوت کرد مردم را به گناه تا دنیا پر از جور و ظلم بشود و حضرت ـ سلام الله علیه ـ تشریف بیاورند. این هم یک دستهای بودند که البته در بین این دسته منحرفهایی هم بودند،اشخاص ساده لوح هم بودند، منحرفهایی هم بودند که برای مقاصدی به این دامن میزدند.
یک دسته دیگری بودند که میگفتند هر حکومتی اگر در زمان غیبت محقق بشود، این حکومت باطل است و برخلاف اسلام است. آنها مغرور بودند، آنهایی که بازیگر نبودند، مغرور بودند به بعض روایاتی که وارد شده است، بر این امر که هر عَلَمی بلند بشود قبل از ظهور حضرت، آن علم، علم باطل است. آنها خیال کرده بودند که نه، هر حکومتی باشد، در صورتی که آن روایات که هر کس علم بلند کند، علم مهدی، به عنوان مهدویت بلند کند. حالا ما فرض میکنیم که یک همچو روایاتی باشد، آیا معنایش این نیست که ما تکلیفمان دیگر ساقط است، یعنی خلاف ضرورت اسلام، خلاف قرآن نیست. این معنا که ما دیگر معصیت بکنیم تا پیغمبر بیاید تا حضرت صاحب بیاید! حضرت صاحب که تشریف میآورند برای چی میآیند؟ برای این که گسترش بدهند عدالت را، برای این که حکومت را تقویت کنند، برای این که فساد را از بین ببرند. ما بر خلاف آیات شریفه قرآن دست از نهی از منکر برداریم. دست از امر به معروف برداریم و توسعه بدهیم گناهان را برای این که حضرت بیایند، حضرت بیایند چه میکنند؟ حضرت میآیند میخواهند همین کارها را بکنند. الان دیگر ما هیچ تکلیفی نداریم؟ دیگر بشر تکلیفی ندارد، بلکه تکلیفش این است که دعوت کند مردم را به فساد! به حسب رأی این جمعیت که بعضیشان بازیگرند و بعضیشان نادان، این است که ما باید بنشینیم، دعا کنیم به صدام، هر کسی نفرین به صدام کند، خلاف امر کرده است. برای این که حضرت دیر میآیند! و هر کسی دعا کند به صدام، برای اینکه آن فساد زیاد میکند. ما باید دعاگوی امریکا باشیم و دعاگوی شوروی باشیم و دعاگوی اذنابشان از قبیل صدام باشیم و امثال اینها تا این که اینها عالم را پر کنند از جور و ظلم تا حضرت تشریف بیاورند! بعد حضرت تشریف بیاورند، چه کنند؟ حضرت بیایند که ظلم و جور را بردارند، همان کاری که ما میکنیم و ما دعا میکنیم که ظلم و جور باشد، حضرت میخواهند همین را برش دارند. ما اگر دستمان میرسید قدرت داشتیم باید برویم تمام ظلم و جورها را از عالم برداریم، تکلیف شرعی ماست منتها ما نمیتوانیم، اینی که هست این است که حضرت عالم را پر میکند از عدالت، نه شما دست بردارید از این تکلیفتان، نه این که شما دیگر تکلیف ندارید.
آنی که میگوید حکومت نباشد، معنایش این است که هرج و مرج بشود.
ما تکلیف داریم که اینی که میگوید، حکومت لازم نیست، معنایش این است که هرج و مرج باشد. اگر یک سال حکومت در یک مملکتی نباشد، نظام در یک مملکتی نباشد، آن طور فساد پر میکند مملکت را که آن طرفش پیدا نیست. آنی که میگوید حکومت نباشد، معنایش این است که هرج و مرج بشود، همه هم را بکشند، همه به هم ظلم بکنند برای این که حضرت بیاید. حضرت بیاید چه کند؟
برای این که رفع کند این را. این یک آدم عاقل، یک آدم اگر سفیه نباشد، اگر مغرض نباشد، اگر دست سیاستی این کار را نکرده باشد که بازی بدهد ماها را که ما کار به آنها نداشته باشیم، آنها بیایند هر کاری بخواهند انجام بدهند، این باید خیلی آدم نفهمیباشد.
اما مسئله این است که دست سیاست در کار بوده. همان طوری که تزریق کرده بودند به ملتها، به مسلمین، به دیگر اقشار جمعیتهای دنیا که سیاست کار شماها نیست، بروید سراغ کار خودتان و آن چیزی که مربوط به سیاست است، بدهید به دست امپراطورها. خوب! آنها از خدا میخواستند که مردم غافل بشوند و سیاست را بدهند دست حکومت و به دست ظلمه، دست امریکا، دست شوروی، دست امثال اینها و آنهایی که اذناب اینها هستند و اینها همه چیز ما را ببرند، همه چیز مسلمانها را ببرند، همه چیز مستضعفان را ببرند و ما بنشینیم بگوییم که نباید حکومت باشد! این یک حرف ابلهانه است، منتها چون دست سیاست در کار بوده، این اشخاص کافر را، اینها را بازی دادند و گفتند شما کار به سیاست نداشته باشید، حکومت مال ما، شما هم بروید در مسجدهایتان بایستید، نماز بخوانید چکار دارید به این کارها.
اینهایی که میگویند که هر علمی بلند بشود و هر حکومتی خیال کردند که هر حکومتی باشد این برخلاف انتظار فرج است، اینها نمیفهمند چی دارند میگویند. اینها تزریق میکردند بهشان که این حرفها را بزنند، نمیدانند دارند چی چی میگویند. حکومت نبودن یعنی این که همه مردم به جان هم بریزند. بکشند هم را. بزنند هم را، از بین ببرند. برخلاف نص آیات الهی رفتار بکنند. ما اگر فرض میکردیم دویست تا روایت هم در این باب داشتند، همه را به دیوار میزدیم برای این که خلاف آیات قرآن است. اگر هر روایتی بیاید که نهی از منکر را بگوید نباید کرد، این را باید به دیوار زد، این گونه روایت قابل عمل نیست و این نفهمها نمیدانند دارند چی میگویند، هر حکومتی باشد، حکومت چیز است. بلکه شنیدم بعضی از اشخاص گفتهاند که خوب با این وضعی که هست، الان در ایران هست، دیگر ما نباید تهذیب اخلاق بکنیم دیگر غلط است این حرفها، چیزی نیست دیگر حالا. حتماً باید استاد اخلاق در یک محیطی باشد که همۀ مردم فاسدند! شراب خانهها همه بازند و ـ عرض میکنم که ـ جاهای فساد همه بازند! اگر یک جایی باشد که خوب باشد. آن جا دیگر تهذیب اخلاق لازم نیست! نمیشود؛ باطل است! اینها یک چیزهایی است که... اگر دست سیاست در کار نبود ابلهانه بود، لکن آنها میفهمند دارند چی میکنند، آنها میخواهند ما را کنار بزنند.
باید کار را همچون بکنیم که مهیا بشود عالم برای آمدن حضرت (سلام الله علیه).
حالا البته این پر کردن دنیا را از عدالت، این را ما نمیتوانیم بکنیم، اگر میتوانستیم میکردیم، اما چون نمیتوانیم بکنیم، ایشان باید بیایند. الان عالم پر از ظلم است، شما یک نقطه هستید در عالم، عالم پر از ظلم است، ما بتوانیم جلوی ظلم را بگیریم، باید بگیریم، تکلیفمان است. قرآن و ... ضرورت اسلام و قرآن تکلیف ما کرده است که باید برویم همه کار را بکنیم، اما نمیتوانیم بکنیم، چون نمیتوانیم بکنیم باید او بیاید تا بکند، اما ما باید فراهم کنیم کار را. فراهم کردن اسباب این است که نامفهوم کار را نزدیک بکنیم، کار را همچو بکنیم که مهیا بشود عالم برای آمدن حضرت (سلام الله علیه). در هر صورت این مصیبتهایی است که به مسلمانها وارد شده است و سیاستهای خارجی دامن بهش زدند برای چاییدن اینها و برای از بین بردن عزت مسلمین و باورشان هم آمده است. خیلیها، شاید الان هم بسیاری باور بکنند که نه، حکومت نباید باشد و زمان حضرت صاحب باید بیاید حکومت. هر حکومتی در غیر زمان حضرت صاحب باطل است، یعنی هرج و مرج بشود، عالم به هم بخورد تا حضرت بیاید درستش کند! ما درستش میکنیم، تا حضرت بیاید.
انشاء الله خداوند اصلاح کند اینها را و امیدواریم که خداوند این روز را بر همه ما، بر همۀ شما مبارک کند و دست ظالمها را کوتاه کند و قدرت بدهد به ملتهای مظلوم برای سرکوب کردن این ظالمها.
والسلام علیکم و رحمه الله.
به نقل از نشریه الکترونیکی ساعت صفر
انتظار در اشعار امام خمینی
از غم دوست در این میکده فریاد کشم
دادرس نیست که در هجر رخش داد کشم
داد و بیداد که در محفل ما رندی نیست
که برش شکوه برم ، داد ز بیداد کشم
شادی ام داد و غمم داد و جفا داد و وفا
باصفا منت آن را که به من داد ، کشم
عاشقم ، عاشق روی تو ، نه چیز دگری
بار هجران وصالت به دل شاد کشم
در غمت ای گل وحشی من ، ای خسرو من
جور مجنون ببرم ، تیشه فرهاد کشم
مردم از زندگی بی تو که با من هستی
طرفه سری است که باید بر استاد کشم
سالها می گذرد ، حادثه ها می آید
انتظار فرج از نیمه خرداد کشم
مسيحيان ، مسيح را پسر خدا ميدانند. آيا ميشود اين مقوله را تشبيه كرد به خون خدا دانستن امام حسين ـ عليه السلام ـ (زيارت وارث ميگويد يا ثار الله و ابن ثاره) دين اسلام چه جوابي ميدهد؟
قبل از پرداختن به پاسخ سؤال فوق ابتدا بايد معلوم گردد كه منظور مسيحيان از فرزند خدا بودن حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ چيست؟ و در ثاني اين كه زيارت وارث ، امام حسين ـ عليه السلام ـ را با عبارت «ثارالله» توصيف كرده به چه معناست و در نهايت آيا اين دو مطلب شباهتي به هم ديگر دارند و ميتوان هر دو را موجب شرك، تشبيه، تجسيم و... دانست يا نه؟
1. عقيده مسيحيان در مورد عيسي ـ عليه السلام ـ
پولس كه از ديدگاه مسيحيان، بنيانگذار مسيحيت كنوني است از همان آغاز تبليغ مسيحيت خود ساختهاش، حضرت عيسي را به عنوان فرزند خدا معرفي ميكرد و در جاي جاي نوشتههاي خود كه به كليساهاي مختلف مينوشت (و اكنون جزو بخشي از عهد جديد كتاب مقدس مسيحيان به شمار ميرود) اين انديشه را شايع ميساخت. او در نامهاي به مسيحيان روم مينويسد: «... اين مژده درباره فرزند خدا يعني خداوند ما عيسي مسيح ميباشد كه به صورت نوزادي از نسل داود نبي به دنيا آمد، اما با زنده شدنش پس از مرگ، ثابت كرد كه فرزند نيرومند خدا و داراي ذات مقدس الهي است.» و در نامه ديگري مينويسد: «چقدر بايد خدا را شكر كنيم خدايي كه پدر خداوند ما عيسي مسيح است.»
در انجيل يوحنا چنين آمده كه: «در ازل پيش از آن كه چيزي پديد آيد «كلمه» وجود داشت و نزد خدا بود. او همواره زنده بوده و خود او خداست هر چه هست به وسيله او آفريده شده است... «كلمه خدا» انسان شد و بر روي اين زمين و در بين ما زندگي كرد.»
بنابراين مسيحيان حضرت عيسي را خدا و فرزند خدا ميدانند كه به صورت انسان ظهور كرده است و همانند خداوند ازلي است و طبق اين اعتقاد او شريك خداوند در آفرينش و تدبير جهان است. در قرآن كريم نيز به اين اعتقاد مسيحيان اشاره شده است، چنان كه خداوند ميفرمايد: «... و نصاري (مسيحيان) گفتند: مسيح پسر خداست اين سخني است كه به زبان خود ميگويند كه همانند گفتار كافران پيشين است، خدا آنان را بكشد، چگونه از حق انحراف مييابند.» «آنها دانشمندان و راهبان خويش را معبودهايي در برابر خدا قرار دادند و مسيح فرزند مريم را در حالي كه دستور نداشتند، جز خداوند يكتايي را كه معبودي جز او نيست بپرستند، او پاك و منزه است از آنچه شريكش قرار ميدهند.» و البته در آيات ديگر نيز خداوند را از داشتن فرزند منزه دانسته و نسبت دادن هرگونه مثل و شبه به خداوند را مردود ميشمارد، و ميفرمايد: «ليس كمثله شيء» و به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ ميفرمايد كه «بگو خدا خالق همه چيز است و اوست يكتا و پيروز».
علاوه بر آيات فوق در هيچ يك از ديگر آيات يا روايات اسلامي، هيچ كس به عنوان فرزند خداوند معرفي نشده است و در مورد پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ كه اشرف انبياء ميباشد در قرآن كريم چنين آمده است كه: «محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ فقط فرستاده خداست و پيش از او، فرستادگان ديگري نيز بودند...».
اما اين كه در زيارات مربوط به شهداي كربلا و امام حسين ـ عليه السلام ـ از آن حضرت با عنوان «ثار الله و ابن ثاره» نام برده شده نميتواند دليلي بر فرزند داشتن خدا يا جسم بودن خدا و يا... باشد و شايد سؤال كننده گرامي در معناي اين كلمه اشتباه كرده است پس بهتر است به معني كلمه «ثار» در لغت اشاره شود.
2. ثار در لغت:
در مورد ريشه كلمه «ثار» دو احتمال ميتواند وجود داشته باشد.
الف) ثار از ريشه «ثور» به معني برانگيخته شدن و شوريدن گرفته شده باشد. كه در اين صورت «ثارالله» به معني «برانگيخته خدا و كسي كه به خاطر خدا قيام كرده است» ميباشد و «ابن ثارالله» ، فرزند قيام كننده به خاطر خدا معني ميدهد.
ب) ثار از ريشة ثأر (مهموز العين) به معني خون خواهي وگرفتن انتقام مقتول، گرفته شده باشد كه در اين صورت «ثار الله» اضافه مصدر به فاعل بوده و به معني كسي كه خداوند انتقام خون او را خواهد گرفت ميباشد.
از ميان دو معني فوق، معني اخير استعمال بيشتري دارد و علامه مجلسي ضمن اين كه ميگويد: ثار از الثأر (مهموز العين) اخذ شده در مورد معني آن دو احتمال ميدهند:
احتمال اول: ثار الله به معني كسي است كه خداوند از دشمنان او خونخواهي خواهد كرد.
احتمال دوم: ثارالله يعني كسي كه به هنگام رجعت، انتقام خون خود و اهل بيتش را به امر الهي از دشمنان خواهد گرفت.
با توجه به مطالب فوق «ثار» را چه از ريشه «ثور» گرفته باشيم كه به معني برانگيخته شدن است و چه از ريشه «ثأر» كه به معني خونخواهي مقتول است، ثار الله معني خون خدا نميدهد و اگر در جايي اين كلمه را به معني خون خدا ترجمه كردهاند يا همين معناي «كسي كه خدا خونخواه اوست» مورد نظر بوده و يا اشتباه كرده و معناي آن را متوجه نشدهاند. زيرا هيچ دليل و مدركي وجود ندارد كه ثارالله را خون خدا معنا كنيم.
نتيجه: در نهايت ميتوان گفت: قياس عقيده مسيحيان در مورد حضرت عيسي با عقيده مسلمانان درمورد امام حسين ـ عليه السلام ـ يا امام علي ـ عليه السلام ـ قياس نادرست و بيربطي است؛ زيرا اولا: مسيحيان حضرت عيسي را فرزند خدا و جزيي از خدا و آفريننده جهان ميدانند.
ولي مسلمانان به خصوص شيعيان اين عقيده را رد كرده و خداوند را از داشتن فرزند منزه ميدانند و هر روز چندين بار در نماز آيه «لم يلد و لم يولد» را تكرار ميكنند و به معناي آن ايمان دارند.
ثانيا: ثار الله به معني خون خدا نيست تا گمان شود كه خداوند جسم بوده و خون دارد و نعوذ بالله امام حسين ـ عليه السلام ـ يا امام علي ـ عليه السلام ـ خون خدا هستند.
ثالثاً: ثار يا به معني برانگيختة خداوند است يا به معني «كسي كه خداوند خون خواه اوست» و هر دو معني هيچ دلالتي بر تشبيه، تجسيم و تشريك ندارد و اين كه خداوند انتقام خون امام حسين ـ عليه السلام ـ را خواهد گرفت،امري است يقيني كه در روايات متعدد بدان اشاره شده است. هم چنان كه صاحب مكيال المكارم مينويسد: «خداوند، انتقام خون مولاي ما شهيد مظلوم (امام حسين ـ عليه السلام ـ) را خواهد گرفت؛ زيرا در حقيقت خداوند ولي دم آن حضرت است به همين خاطردر زيارتهاي متعدد آمده است كه السلام عليك يا ثار الله.»
براي مطالعه بيشتر مراجعه شود به:
1. عقايد استدلالي، استاد علي رباني گلپايگاني.
2. آموزش عقايد، آيت الله مصباح يزدي.
3. آشنايي با اديان بزرگ، استاد حسين توفيقي.
معنای لغت ثار الله در لغت نامه ویکی پدیا
حسین وارث آدم (گفتاری از دکتر شریعتی)
براي آخرالزمان قيام جهاني، نجات بشري، تحقق عدالت، صلح و برابري، اينها همه هست اما بزرگترين لقب آن نجات دهندهي آخرين انسان از اين رابطهي ثار و ثاركشي كه همهي تاريخ بشر را شكل ميدهد منتقم است، منتقم، انتقام چه چيز را ميگيرد؟ همه ميگويند انتقام قاتلين سيدالشهدا نه!! انتقام ثاري كه به گردن بنيهابيل است و اين ثار، هر نسل هر نسل يك رابطهي پيچيدهاي پيدا ميكند و آن اينكه هر نسل به دعوت آن روح كه به افراد قبيله هر جا ميروند و هر كاري كه ميكنند و در هر حالي ضجه ميكند و دعوت ميكند به خونخواهي، در هر نسل غيرتمندان و احرار و صاحبان فتوت و حميت آن فتيهها، اينها به خونخواهي پا ميشوند و در هر قيام به خونخواهي براي گرفتن ثارشان بازخوني ميدهند و باز ثار ديگري بر ثار پيش اضافه ميشود و باز به گردن نسل وارث بعد ميافتد، نسل وارث بعد باز بايد انتقام دو خوني را كه طلب دارد از بنيقابيل بگيرد از قبيلهي دشمن بگيرد، از قبيلهي طاغوت، باز در اين قيام خونخواهي باز خونهايي ميريزد و خونهايي ريخته ميشود و اين ثارهايي باز بر ثار افزود و باز اين خونهاي روزافزون، قرن افزون، نسل افزونباز به گردن نسل بعد، نسل بعد… مي بينيم ثار در طول تاريخ اسلام در فلسفهي تاريخ ما ثار در تزايد است، ثار بر روي ثار، ثار بر روي ثار و هر نسلي آن ضجهها را كه ثارهايش او را به خونخواهي و انتقام از دشمن فرا ميخواند شديدتر ميشود، شديدتر ميشود، به طوريكه اگر غيرت و حميت و آگاهي وجود داشته باشد تمام فضاي تاريخ ما پر از ضجه و دعوت خونخواهي ثارهاست. ثارهاي ما، اما اين ثارها ثارهاي قبيلهاي نيست، ثار الله است، اينها «ثار الله» ها هستند كه بايد از قاتلين بني طاغوت گرفته شوند و اما جبرش از كجاست؟ تاريخي كه اينقدر بر خونخواهي و رسالت و آگاهي و دعوت ما مبتني است بنابراين بر اساس ارادهي ماست اما در عين حال تاريخ جبرا به خونخواهي كامل و تمام و خاموش شدن و آرام شدن و پيروز شدن و خشنودي همهي ثارهاي خدا در طول تاريخ بشر خواهد انجاميد و تاريخ به انتقام مطلق و جهاني همهي ثارها خواهد انجاميد و اين قطعي و جبري است. ميبينيم يك جبر تاريخي است كه بر اساس دعوت از انسان به خونخواهي مبتني است، ميبينيم مفهوم ثار همراه با وراثت مجموعهي تاريخ انسان و فلسفه تاريخ انسان را در ديد شيعي اسلامي تفسير ميكند با ثار شروع ميشود و تداوم و تكامل و توسعه پيدا ميكند. تا وقتي به انفجار ميرسد و انفجار عبارتست از گرفتن انتقام از بني طاغوت و آنجاست كه گردن قبيلهي هابيل از اين بار سنگين اين همهي خونهايي كه به وراثت همينطور نسل به نسل برگردنش مانده آزاد ميشود و در آنجاست كه بشر به نجات، صلح و عدالت ميرسد و تا آن روز تمام داستان زندگي انسان داستان تلاش براي خونخواهي است، از آدم تا آخرالزمان و حسين وارث يكي از ورثه است كه خودش به صورت يك ثار درآمد و فرزندش و باباش اينها همهي ثارهاي خداي هستند و پدر ثارهاي خدا و پسر ثارهاي خداست به هر حال ثار و ثوره در اين ديد، آنوقت ثوره در اين ديد چه معني عميقي پيدا ميكند، ثوره: تلاش، يورش، قيام همه چيز معني دارد اما هدف چيست؟هدف انتقام كشيدن از بنيقابيل است كه آنهمه دستش به خون ثارهاي عزيز ما آغشته است و اين همه جواب گفتن به دعوت آن پرندههايي است كه بر گرد سر قبيلهي ما دايماً ما را ميخوانند و ضجه ميكشند و ما را به انتقامخواهي و خونخواهي فرا ميخوانند. ثوره، ثار، وراثت، داستان شروع تاريخ، يعني اولين ثار هابيل و بعد آخرالزمان يعني تحقق انتقام جهاني، مجموعاً فلسفهي تاريخ اسلام را در ديد شيعي آن تفسير ميكند.

از جمله مسائلى كه همواره شيعيان و پيروان اهل بيت عليهم السلام در دوران غيبت كبرى خواهان فهم آن هستند، شناخت وظايفى است كه در اين دوران به عهده آنان گذاشته شده است . در اين مقاله تلاش خواهيم كرد وظايف منتظران را هر چند به صورت مختصر بيان كنيم .
1- معرفت نسبت به حضرت ولى عصر عليه السلام :
از حضرت امام صادق عليه السلام نقل شده است كه: روزى امام حسين عليه السلام بر اصحاب خود وارد شدند، بعد از حمد خدا و درود بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند:
اى مردم! خداوند بندگان را نيافريد مگر براى اينكه او را بشناسند، زمانى كه او را شناختند، او را پرستش كنند و هنگامى كه او را پرستش كردند، با عبادت و پرستش او از بندگى غير او بى نياز گردند . مردى عرض كرد: اى پسر پيامبر! پدر و مادرم فداى شما باد، معرفت خداوند چيست؟ فرمود: شناخت اهل هر زمانى نسبت به امامشان، امامى كه طاعت او بر آنان واجب است.»
همچنين پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «من مات ولم يعرف امام زمانه مات ميتة الجاهلية
هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهليت مرده است.»
توجه به مضامين دعاهايى كه خواندن آنها در عصر غيبت توصيه شده است نيز ما را به اهميت مساله شناخت حضرت ولى عصر عليه السلام راهنمايى مى كند . در يكى از دعاهاى معروف و معتبرى كه شيخ صدوق آن را در كتاب كمال الدين نقل كرده است، مى خوانيم:
«اللهم عرفنى نفسك فانك ان لم تعرفنى نفسك لم اعرف نبيك، اللهم عرفنى نبيك فانك ان لم تعرفنى نبيك لم اعرف حجتك، اللهم عرفنى حجتك فانك ان لم تعرفنى حجتك ضللت عن دينى
بارالها! خودت را به من بشناسان كه اگر خود را به من نشناسانى پيغمبرت را نخواهم شناخت . بارالها! پيغمبرت رابه من بشناسان كه اگر پيغمبرت را به من نشناسانى حجت تو را نخواهم شناخت . بارالها! حجت خود را به من بشناسان كه اگر حجت خود را به من نشناسانى از دينم گمراه مى گردم.»
متن کامل مقاله را در ادامه مطلب بخوانید.
ای شمس تبریزی ، نظر در کل عالم کی کنی؟
کاندر بیابان فنا ، جان و دل افگار آمدم

«شمس و مولانا» جدیدترین اثر استاد فرشچیان
با نگاه به فراز و فرود زندگی مولوی، به نظر می رسد آنچه اندیشه جویای حقیقت او را ناگهان بیدار ساخت و جذبه های عرفانی او را در قالب اشعاری شور انگیز و عاشقانه به آیندگان سپرد، آشنایی و سپس دوری مولوی از عارفی است که امروز ما او را با نام شمس تبریزی می شناسیم. تا حدود چهل سال پیش بسیاری از مولوی شناسان، معتقد بودند که اصلا چنین فردی وجود ندارد و او تنها ساخته و پرداخته اندیشه مولوی است!
شاید اگر ما هم به مقالات شمس دست نمی یافتیم، امروز چنین نظریه ای را صحیح می شمردیم .
اینکه شمس تبریزی دارای چه ویزگی هایی بوده است که کسی مانند مولوی را این گونه شیفته خود نمود، از موضوعاتی است که مورخان تاریخ ادبیات به آن پرداخته اند؛ آنچه امروز برای ما بیش از خصوصیات شخصیت شمس اهمیت دارد، تحولی است که به سبب هجران شمس از مولوی در وجود مولوی اتفاق می افتد و تمام زندگی این شاعر نامدار را دستخوش تغییر می سازد .
شمس تبریزی از منظر مولوی انسانی است که به رنگ و بوی خدا آغشته است و نفسش رایحه ملکوت دارد . در واقع شمس همان انسانی است که مولوی در او نور خدا را می دید
چشم نیکو باز کن در من نگر
تا ببینی نور حق اندر بشر
و فقدان نور برای مولوی تحمل ناپذیر بود. غیبت شمس در ادبیات را شاید بتوان نمادی از غیبت آفتاب حقیقت دانست؛ آفتابی که از پس ابرهای آخر الزمان بر صحن قلوب پرتاب و تب آدمیان متحیر این زمانه می تابد تا مبادا امید و زندگی در فروغ چشمان حیرتزده انسان آخر الزمان بمیرد :
ای زهجران تو مردن طرب و راحت من
مرگ بر من شده بی تو مثل شهد و لبن
یا هنگامی که مولوی لحظه وصال را تصور می کند و از این اندیشه به وجد می آید، توصیف او از محبوب آن قدر پر ستایش است که ذهن را به شخصیتی فراتر از این کره خاک می برد:
این کیست این این کیست این
این یوسف ثانی است این
خضر است و الیاس این مگر
یا آب حیوان است این
این باغ روحانی است این
یابزم یزدانی است این
سرمه سپاهانی است این
یانور سبحانی است این
خورشید رخشان می رسد
مست و خرامان می رسد
با گوی و چوگان می رسد
سلطان میدانی است این
مولوی خود نیز فیض را از کسی می جوید که او را سر چشمه فضیلت می داند؛ کسی که مولوی او را ساقی آخرزمان می خواند:
می بده ای ساقی آخر زمان
ای ربوده عقل های مردمان
خاکیان زین باده بر گردون زنند
ای می تو نردبان آسمان
جست و جوی انسان کامل و تمسک به او را که از منظر عارفان تمسک به حبل متین الهی است، می توان در ماجرای شمس و مولوی به وضوح مشاهده کرد . آن قدر که انتظار و جست و جو در این ماجرا اهمیت دارد، شخصیت های آن یعنی شمس و مولوی موضوعیت ندارند . هر کس که به رتبه مولوی در معرفت دست یابد، باید به جست و جوی انسان کامل برآید و صد البته که این جست و جو کاوشی درونی است؛ سفری از خویشتن به سوی فضایل انسانی؛ فضایلی که مبداء انها همان ساقی آخر الزمان است؛ آن که تمام انبیا وعده ظهور او را داده اند و کتاب های آسمانی بشریت را به آمدنش بشارت داده اند و چشمان منتظرانش هر سحرگاه به آسمان خیره می ماند تا بلکه طلوع خورشیدی از مغرب را به تماشا بنشینند.
تحلیلی بر بادبادک باز پیش از اکران
به بهانه به تعویق افتادن زمان اکران فیلم
«یک راه وجود دارد تا دوباره خوب باشیم.»
there is a way to be good again
بادبادک ، نماد تمامی آرمان ها و آرزوهای بشری است که در آسمان عشق به پرواز در می آید. بادبادک حامل ارزش هایی است که شیعه و سنی ، هزاره ای یا پشوتن ، همه را برادر هم می داند. و جنگ و در گیری ، نفاق و حسادت ، و تجاوز ها را بین آن دو محکوم می کند... جهان امروز ما نیازمند چنین بادبادکی است تا آن را به یاد صمیمیت های کودکانه به آسمان بفرستد...
تحلیل کامل را در ادامه مطلب بخوانید...

برخي عدد كشته شدگان این جنگ ها را بسيار زياد مي دانند و از اين رهگذر مي خواهند، حضرت را يك چهره خون ريز معرفي كنند. گروهي نيز تعداد آن كشته ها را كم مي دانند. اين نوشته ، به نقد و بررسی سندی و دلالتی روايات مربوط به اين قتل ها مي پردازد و افراط و تفريط را در اين باره مي زدايد...
متن کامل مقاله را در ادامه مطلب بخوانید...