
دیروز که به قصد کودکان مظلوم غزه دیوان شمس را گشودم با این غزل روبرو شدم(گویا مولانا نیز فریاد اعتراض برآورده)
ای یوسف آخر سوی این یعقوب نابینا بیا / ای عیسی پنهان شده بر طارم دنیا بیا
از هجر روزم قیر شد دل چون کمان بدتیر شد / یعقوب مسکین پیر شد ای یوسف برنا بیا
ای موسی عمران که در سینه چه سیناهاستت / گاوی خدایی می کند از سینه سینا بیا
چشم محمد با نمت واشوق گفته در غمت / زان طره ای اندر همت ای سر ارسلنا بیا
خورشید پیشت چون شفق ای برده از شاهان سبق / ای دیده بینا به حق وی سینه دانا بیا
ای جان تو و جانها چو تن بیجان چه ارزد خود بدن / دل دادهام دیر است من تا جان دهم جانا بیا
ای تو دوا و چارهام نور دل صد پارهام / اندر دل بیچارهام چون غیر تو شد لا بیا....
مخدوم جانم شمس دین از جاهت ای روح الامین / تبریز چون عرش مکین از مسجد اقصی بیا
نکته قابل تامل در این غزل این است که مولانا نیز منجی بشریت را در تمام ادیان یگانه می بیند و تمامی پیامبران را به عنوان منجی یاد کرده است. والبته در بیت آخر به طور مضمر اشاره دارد که شمس دین و منجی نهایی (مهدی موعود) از مسجد اقصی ظهور خواهد کرد اما اگر در تبریز هم ظهور کند آنجا چون مکه مقام می یابد.
با توجه به عباراتی که زیرشان خط کشیده شده ارتباط آن را با جنایت غزه حدس می زنید؟
ظهر خون مولا به تسبیح و نماز / در میان خیمه ها راز و نیاز
محشری شد چون وضو سازد به خون / قبله اش عشق است و تسبیحش جنون
کربلا سجاده ی مولای عشق / روی دوشش آتشین شولای عشق
قدسیان آسمانی سوختند / چشم بر مولای محشر دوختند
پس به تکبیر در رکوع آمد به ناز / گفت یارب من حسینم در نماز
گویدش یارب ذبیح الله منم / پاره پاره قطعه قطعه این تنم
هر نفس ذکرم فقط نام تو باد / مست مست از دُردی جام تو باد
تن که ارزان است گو جان میدهم / هرچه خواهی تو بگو آن میدهم
خوانمت امروز در میدان جنگ / آن زمان بارد به رویم تیر و سنگ
امتحانم کن که چون عاشق شدم / بی کفن ، بی سر ترا لایق شدم
مهر تو گردد به جان من فزون / چون ببینم کودکانم غرق خون
کو قیامت تا تماشایم کند / کو توانی تا که حاشایم کند