
دلا باید که هر دم یا علی گفت - نه هر دم بَل دمادم یا علی گفت
به صدق دل همیشه یاد او بود - به هر پیچ و به هر خم یا علی گفت
دمی که روح در آدم دمیده - زجا برخاست آدم یا علی گفت
چو نوح از موج طوفان ایمنی خواست - توسل جست و هر دم یاعلی گفت
ز بطن حوت یونس گشت آزاد - ز بس در ظلمت یم یا علی گفت
نمی شد زنده جان مرده هرگز - یقین عیسی بن مریم یا علی گفت
عصا در دست موسی اژدها شد - کلیم آنجا مسلّم یا علی گفت
رسول الله شنید از پرده غیب - ندایی آمد آندم یا علی گفت
نزول وحی چون فرمود سبحان - ملک در اولین دم یا علی گفت
علی در کعبه بر دوش پیمبر - قدم بنهاد و آندم یا علی گفت
به فرقش کی اثر میکرد شمشیر - گمانم ابن ملجم یا علی گفت

از علی آموز اخلاص عمل / شیر حق را دان مطهر از دغل
در غزا بر پهلوانی دست یافت / زود شمشیری برآورد و شتافت
او خدو انداخت در روی علی / افتخار هر نبی و هر ولی
آن خدو زد بر رخی که روی ماه / سجده آرد پیش او در سجده گاه
در زمان انداخت شمشیر آن علی / کرد او اندر غرایش کاهلی
گشت حیران آن مبارز زین عمل / وز نمودن عفو و رحمت بی محل
گفت بر من تیغ تیز افراشتی / از چه افگندی مرا بگذاشتی
آن چه دیدی بهتر از پیکار من / تا شدی تو سست در اشکار من
آن چه دیدی که چنین خشمت نشست / تا چنان برقی نمود و بازجست
در شجاعت شیر ربانیستی / در مروت خود که داند کیستی
***
ای علی که جمله عقل و دیده ای / شمه ای واگو از آنچه دیده ای
تیغ حلمت جان ما را چا ک کرد / آب علمت خاک ما را پاک کرد
بازگو دانم که این اسرار هوست / زآنکه بی شمشیر کشتن کار اوست
چشم تو ادراک غیب آموخته / چشمهای حاضران بردوخته
راز بگشا ای علی مرتضی / ای پس سوالقضا حسن القضا
ماه بی گفتن چو باشد رهنما / چون بگوید شد ضیا اندر ضیا
چون تو بابی آن مدینه علم را / چون شعاعی آفتاب حلم را
باز باش ای باب رحمت تا ابد / بارگاه ما له کفوا احد
***
گفت من تیغ از پی حق میزنم / بنده حقم نه مامور تنم
شیر حقم نیستم شیر هوا / فعل من بر دین من باشد گوا
ما رمیت اذ رمیتم در حراب / من چو تیغم و آن زننده آفتاب
باد خشم و باد شهوت باد آز / برد او را که نبود اهل نماز
کوهم و هستی من بنیاد اوست / ور شوم چون کاه بادم باد اوست
چون درآمد علتی اندر غزا / تیغ را دیدم نهان کردن سزا
تا احب لله آید نام من / تا که ابغض لله آید کام من
تا که اعطا لله آید جود من / تا که امسک لله آید بود من
بخل من لله عطا لله و بس / جمله لله ام نیم آن کس

شگفتانگيزترين دورههای زندگی علی ( ع ) در حدود چهل و پنج ساعت است علی ( ع ) چند دوره زندگی دارد : از تولد تا بعثت پيغمبر ، از بعثت پيغمبر تا هجرت ، از هجرت تا وفات پيغمبر كه دوره سوم زندگی علی ( ع ) است و شكل و رنگ ديگری دارد ، از وفات پيغمبر تا خلافت خودش ( آن بيست و پنج سال ) دوره چهارم زندگی علی ( ع ) است و دوره خلافت چهارساله و نيمهاش دوره ديگری از زندگی اوست . علی ( ع ) يك دوره ديگری هم دارد كه اين دوره از زندگی او ، كمتر از دو شبانه روز است و شگفت انگيزترين دورههای زندگی علی ( ع ) است ، يعنی فاصله ضربت خوردن تا وفات . انسان كامل بودن علی ( ع ) اينجا ظاهر میشود ، يعنی در لحظاتی كه مواجه با مرگ شده است . اولين عكسالعمل علی ( ع ) در مواجهه با مرگ چه بود ؟ ضربت كه به فرق مباركش وارد شد دو جمله از او شنيده شد . يك جمله اينكه :" اين مرد را بگيريد " و ديگر اينكه : " « فزت و رب الكعبة » " قسم به پروردگار كعبه كه رستگار شدم ، به شهادت نائل شدم ، شهادت برای من رستگاری است .
علی ( ع ) را آوردند و در بستر خواباندند . طبيبی به نام اثيربن عمرو را كه از تحصيل كرده های جندی شاپور و عرب بود و در كوفه میزيست برای معاينه زخم اميرالمؤمنين آوردند . حضرت را با وسائل آن زمان معاينه كرد و با اين آزمايش فهميد كه زهر وارد خون حضرت شده است . [لذا نسبت به درمان ] اظهار عجز كرد . . . [ معمولا احوال مريض لاعلاج را به خود مريض نمیگويند ، به كسان او میگويند ]، ولی او میدانست كه علی (ع ) كسی نيست كه لازم باشد احوالاتش را به كسان او بگويد . پس عرض كرد : يا اميرالمؤمنين ! اگر وصيتی داريد بفرمائيد . وقتی ام كلثوم سراغ آن لعين ازل و ابد ( ابنملجم ) میرود ، شروع به بدگوئی كردن به او میكند كه پدر من با تو چه كرده بود كه چنين كاری كردی ؟ بعد به او میگويد : اميدوارم كه پدرم سلامت خود را باز يابد و روسياهی
برای تو بماند . تا اين جمله را ام كلثوم گفت ، ابن ملجم شروع به صحبت كرد و گفت : خاطرت جمع باشد ، من آن شمشير را به هزار درهم ( يا دينار ) خريدم و هزار درهم ( يا دينار) دادم تا مسمومش كردند و من سمی به اين شمشير خورانيده ام كه اگر بر سر همه مردم كوفه هم يكجا وارد میشد ،همه را از بين میبرد . مطمئن باش پدر تو زنده نمیماند .
شگفتيهای علی ( ع ) و معجزه های انسانی او در اينجا ظهور میكند .
جزء وصايايش میگويد با اسيرتان مدارا كنيد . و بعد میفرمايد : « يا بنی عبدالمطلب لا الفينكم تخوضون دماء المسلمين خوضا ، تقولون قتل اميرالمؤمنين قتل اميرالمؤمنين ، الا لا تقتلن بی الا قاتلی »
اولاد عبدالمطلب ! نكند وقتی كه من از دنيا رفتم ، بين مردم بيفتيد و بگوئيد اميرالمؤمنين شهيد شد، فلان كس محرك بود ، فلان كس دخالت داشت و اين و آن را متهم كنيد ، نمیخواهم دنبال اين حرفها برويد ، قاتل من يك نفر است .
به امام حسن ( ع ) فرمود : فرزندم حسن ! بعد از من اختيار او با توست ، میخواهی آزادش كنی ، آزاد كن و اگر میخواهی قصاص كنی ، توجه داشته باش كه او به پدر تو فقط يك ضربه زده است ، به او يك ضربه بزن ، اگر كشته شد ، شد و اگر كشته نشد ، نشد . باز هم سراغ اسيرش را میگيرد : آيا به اسيرتان غذا دادهايد ؟ آيا به او آب دادهايد ؟ آيا به او رسيدگی كردهايد ؟ كاسهای شير برای مولا میآورند ، مقداری مینوشد ، میگويد باقی را به اين مرد بدهيد تا بنوشد و گرسنه نماند . رفتارش با دشمن اينگونه است كه باعث شده مولوی بگويد :
در شجاعت شیر ربانیستی / در مروت خود که داند کیستی
اينها مردانگيهای علی ( ع ) است ، انسانيتهای علی ) ع ) است . علی ( ع ) در بستر افتاده و ساعت به ساعت حالش وخيمتر میشود و سموم روی بدن مقدس علی ( ع ) بيشتر اثر میگذارد . اصحاب ناراحتند ، گريه میكنند ، ناله میكنند ولی میبينند لبهای علی خندان و شكفته است ، میفرمايد :"« و الله ما فجأنی من الموت وارد كرهته و لا طالع انكرته ، و ما كنت الا كقارب ورد ، و طالب وجد » "
به خدا قسم آنچه بر من وارد شده است ، چيزی كه برای من ناپسند باشد نيست ، ابدا ! شهادت در راه خدا هميشه آرزوی من بوده و برای من چه از اين بهتر كه در حال عبادت شهيد شوم و ما كنت الا كقارب ورد ، و طالب وجد . علی ( ع ) يك مثلی میآورد كه عرب با اين مثل خيلی آشنا بود و آن اين است كه عرب در بيابانها و به طور فصلی زندگی میكرد و وقتی در يك جا آب و علف برای حيوانات و حشمش پيدا میشد ، تا وقتی كه آب و علف بود در آنجا میماند ، بعد در جای ديگری آب و علف پيدا میكرد و میرفت . چون روزها خيلی گرم بود ، گاهی شبها برای پيدا كردن نقطهای كه آب داشته باشد میرفتند ، يعنی شبها دنبال آبگردی بودند ( قارب به چنين كسی میگويند ) . حضرت به مردم میگويد : ای مردم ! برای كسی كه در شب تاريك دنبال آب بگردد و ناگهان آب را پيدا كند ، چه سرور و شعفی دست میدهد ؟ مثل من ، مثل عاشقی است كه به معشوق خود رسيده و مثل كسی است كه در يك شب ظلمانی آب پيدا كرده باشد.
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند / و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
چه مبارك سحری بودوچه فرخنده شبی/آن شب قدر كه اين تازه براتم دادند
اين بيت همان " « فزت و رب الكعبة » " را میگويد : " از غصه نجاتم دادند " يعنی " « فزت و رب الكعبة » " . پرحرارتترين سخنان علی ( ع ) آنهائی است كه در همين چهل و پنج ساعت ( تقريبا ) از ايشان صادر شده است . علی ( ع ) اندكی بعد از طلوع فجر روز نوزدهم ضربت خورد و در نيمههای شب بيست و يكم ، روح مقدسش به عالم بالا پرواز كرد . در لحظات آخر همه دور بستر علی ( ع ) جمع بودند . زهر به بدن مباركش خيلی اثر كرده بود و گاهی وجود مقدسش از حال میرفت و به حال اغما درمیآمد ، ولی همينكه به هوش میآمد باز از زبانش در میريخت ، حكمت و نصيحت و پند و موعظه میريخت . آخرين موعظه علی ( ع ) همان موعظه بسيار بسيار پرحرارت و پرجوشی است كه در بيست ماده بيان كرده است . اول حسن و حسين و بعد بقيه اهل بيتش را مخاطب قرار میدهد . حسنم ! حسينم ! همه فرزندانم و همه مردمی كه تا دامنه قيامت سخن من به آنها میرسد با شما هستم ) يعنی ما و شما هم مخاطب علی ( ع ) هستيم! ) . در اين كلمات ، جامعيت اسلام را بيان میكند : « الله الله فی الايتام ، الله الله فی القرآن ، الله الله فی جيرانكم ، الله الله فی بيت ربكم ، الله الله فی الصلوه الله الله فی الزكوه ». . . يك يك بيان میكند : خدا را ، خدا را درباره يتيمان ، خدا را ، خدا را درباره قرآن ، خدا را ، خدا را درباره همسايههاتان ، خدا را ، خدا را . . . وقتی آن مطالبی را كه در نظر داشت بگويد گفت ، آنها كه چشمشان به لبهای علی بود ، ديدند كه حال مولا بيشتر منقلب شد و عرقی به پيشانی مقدس علی ( ع ) آمد و ديگر علی ( ع ) توجهش را از مخاطبين سلب كرد . چشمها و گوشها متوجه لبهای علی بود تا ببينند علی ديگر چه میخواهد بگويد . يك وقت ديدند صدای علی ( ع ) بلند شد : « اشهد ان لااله الا الله ، و اشهد ان محمدا عبده و رسوله ».
برگرفته از کتاب انسان کامل استاد مطهری

دو قرن شکوه
آقای دكتر زرين كوب میگويند : " زبان تازی پيش از آن زبان مردم نيمه وحشی محسوب میشد و لطف و ظرافتی نداشت . معهذا وقتی بانك اذان در فضای ملك ايران پيچيد ، زبان پهلوی در برابر آن فروماند و به خاموشی گراييد . آنچه در اين حادثه زبان ايرانيان را بند آورد سادگی و عظمت ( پيام تازه ) بود و اين پيام تازه ( قرآن ) بود كه سخنوران عرب را از اعجاز بيان و عمق معنی خويش به سكوت افكنده بود . پس چه عجيب كه اين پيام شگفتانگيز تازه ، در ايران نيز زبان سخنوران را فروبندد و خردها را به حيرت اندازد ؟ حقيقت اين است كه از ايرانيان آنها كه دين را به طيب خاطر خويش پذيرفته بودند شور و شوق بیحدی كه در اين دين مسلمانی تازه میيافتند چنان آنها را محو و بيخود میساخت كه به شاعری و سخنگويی وقت خويش به تلف نمیآوردند "
برای خواندن متن کامل مقاله که در واقع یاداشت استاد مطهری بر کتاب دو قرن سکوت دکتر زرین کوب است به ادامه مطلب مراجعه کنید.

می دونی میخوام چیکار کنم ، میخوام برای کفترا یه خورده گندم ببرم
وارد حرم که میشوی فضایی روح بخش تو را احاطه می کند. به اطرافت که می نگری هرکس با حال و زبان خود با تو درد دل می کند. عده ای ایستاده. عده ای نشسته. روبروی ضریح می ایستی. از ذهنت چیزی نمی گذرد تنها می خواهی بایستی و نظاره کنی. باز به اطرافت می نگری هر کس زیر لب دعایی می خواند. اما تو نمی دانی چه بخوانی. چه بخواهی. یاد دوستانت می افتی که به تو گفته اند نایب زیاره ما باشی. اما باز مات و مبهوت ایستاده ای. هیچ نمی گویی اما بغض تو را فرا گرفته و گهگاهی اشکهایت جاری می شود. به خود می گویی من که تابه حال هیچ از تو نخواسته ام ..این قدر به منم داده ای .. پس ببین اگر چیزی می خواستم چقدر به من می دادی! و تنها یک کلام است که زیر لفظ جاری می شود... السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)