تبليغاتX
.:: شوق دیدار ::.

دلا باید که هر دم یا علی گفت    -    نه هر دم بَل دمادم یا علی گفت
به صدق دل همیشه  یاد او بود    -    به هر پیچ و به هر خم یا علی گفت
دمی  که  روح  در  آدم   دمیده    -     زجا برخاست آدم یا علی گفت
چو نوح از موج طوفان ایمنی خواست - توسل جست و هر دم یاعلی گفت
ز بطن حوت یونس گشت آزاد     -    ز بس در ظلمت یم یا علی گفت
نمی شد زنده جان مرده هرگز    -     یقین عیسی بن مریم یا علی گفت
عصا در دست موسی اژدها شد    -    کلیم آنجا مسلّم یا علی گفت
رسول الله شنید از پرده غیب    -    ندایی آمد آندم یا علی گفت
نزول وحی چون فرمود سبحان    -     ملک در اولین دم یا علی گفت
علی در کعبه بر دوش پیمبر    -    قدم بنهاد و آندم یا علی گفت
به فرقش کی اثر میکرد شمشیر    -     گمانم  ابن  ملجم  یا علی  گفت

+ نوشته شده در شنبه 30 شهریور1387ساعت 13:57 توسط نوید حسینی |

از علی آموز اخلاص عمل / شیر حق را دان مطهر از دغل
در غزا بر پهلوانی دست یافت / زود شمشیری برآورد و شتافت
او خدو انداخت در روی علی / افتخار هر نبی و هر ولی
آن خدو زد بر رخی که روی ماه / سجده آرد پیش او در سجده گاه
در زمان انداخت شمشیر آن علی / کرد او اندر غرایش کاهلی
گشت حیران آن مبارز زین عمل / وز نمودن عفو و رحمت بی محل
گفت بر من تیغ تیز افراشتی / از چه افگندی مرا بگذاشتی
آن چه دیدی بهتر از پیکار من / تا شدی تو سست در اشکار من
آن چه دیدی که چنین خشمت نشست / تا چنان برقی نمود و بازجست
در شجاعت شیر ربانیستی / در مروت خود که داند کیستی
***
ای علی که جمله عقل و دیده ای / شمه ای واگو از آنچه دیده ای
تیغ حلمت جان ما را چا ک کرد / آب علمت خاک ما را پاک کرد
بازگو دانم که این اسرار هوست / زآنکه بی شمشیر کشتن کار اوست
چشم تو ادراک غیب آموخته / چشمهای حاضران بردوخته
راز بگشا ای علی مرتضی / ای پس سوالقضا حسن القضا
ماه بی گفتن چو باشد رهنما / چون بگوید شد ضیا اندر ضیا
چون تو بابی آن مدینه علم را / چون شعاعی آفتاب حلم را
باز باش ای باب رحمت تا ابد / بارگاه ما له کفوا احد
***
گفت من تیغ از پی حق میزنم / بنده حقم نه مامور تنم
شیر حقم نیستم شیر هوا / فعل من بر دین من باشد گوا
ما رمیت اذ رمیتم در حراب / من چو تیغم و آن زننده آفتاب
باد خشم و باد شهوت باد آز / برد او را که نبود اهل نماز
کوهم و هستی من بنیاد اوست / ور شوم چون کاه بادم باد اوست
چون درآمد علتی  اندر غزا / تیغ را دیدم نهان کردن سزا
تا احب لله آید نام من / تا که ابغض لله آید کام من
تا که اعطا لله آید جود من / تا که امسک لله آید بود من
بخل من لله عطا لله و بس / جمله لله ام نیم آن کس

+ نوشته شده در شنبه 30 شهریور1387ساعت 13:49 توسط نوید حسینی |

شگفت‏انگيزترين دوره‏های زندگی علی ( ع ) در حدود چهل و پنج ساعت است‏ علی ( ع ) چند دوره زندگی دارد : از تولد تا بعثت پيغمبر ، از بعثت‏ پيغمبر تا هجرت ، از هجرت تا وفات پيغمبر كه دوره سوم زندگی علی ( ع ) است و شكل و رنگ ديگری دارد ، از وفات پيغمبر تا خلافت خودش ( آن‏ بيست و پنج سال ) دوره چهارم زندگی علی ( ع ) است و دوره خلافت‏ چهارساله و نيمه‏اش دوره ديگری از زندگی اوست . علی ( ع ) يك دوره‏ ديگری هم دارد كه اين دوره از زندگی او ، كمتر از دو شبانه روز است و شگفت انگيزترين دوره‏های زندگی علی ( ع ) است ، يعنی فاصله ضربت خوردن‏ تا وفات . انسان كامل بودن علی ( ع ) اينجا ظاهر می‏شود ، يعنی در لحظاتی‏ كه مواجه با مرگ شده است . اولين عكس‏العمل علی ( ع ) در مواجهه با مرگ‏ چه بود ؟ ضربت كه به فرق مباركش وارد شد دو جمله از او شنيده شد . يك‏ جمله اينكه :" اين مرد را بگيريد " و ديگر اينكه : " « فزت و رب‏ الكعبة » " قسم به پروردگار كعبه كه رستگار شدم ، به شهادت نائل شدم ، شهادت برای من رستگاری است .
علی ( ع ) را آوردند و در بستر خواباندند . طبيبی به نام اثيربن عمرو را كه از تحصيل كرده های جندی شاپور و عرب بود و در كوفه می‏زيست برای‏ معاينه زخم اميرالمؤمنين آوردند . حضرت را با وسائل آن زمان معاينه كرد  و با اين آزمايش فهميد كه زهر وارد خون حضرت شده است . [لذا نسبت به درمان ] اظهار عجز كرد . . . [ معمولا احوال مريض لاعلاج را  به خود مريض نمی‏گويند ، به كسان او می‏گويند ]، ولی او می‏دانست كه علی‏ (ع ) كسی نيست كه لازم باشد احوالاتش را به كسان او بگويد . پس عرض‏ كرد : يا اميرالمؤمنين ! اگر وصيتی داريد بفرمائيد . وقتی ام كلثوم سراغ آن لعين ازل و ابد ( ابن‏ملجم ) می‏رود ، شروع به‏ بدگوئی كردن به او می‏كند كه پدر من با تو چه كرده بود كه چنين كاری كردی‏ ؟ بعد به او می‏گويد : اميدوارم كه پدرم سلامت خود را باز يابد و روسياهی‏
برای تو بماند . تا اين جمله را ام كلثوم گفت ، ابن ملجم شروع به صحبت‏ كرد و گفت : خاطرت جمع باشد ، من آن شمشير را به هزار درهم ( يا دينار ) خريدم و هزار درهم ( يا دينار) دادم تا مسمومش كردند و من سمی به اين شمشير خورانيده ام كه اگر بر سر همه مردم كوفه هم يكجا وارد می‏شد ،همه را از بين می‏برد . مطمئن باش پدر تو زنده نمی‏ماند .
شگفتيهای علی ( ع ) و معجزه های انسانی او در اينجا ظهور می‏كند .
جزء وصايايش می‏گويد با اسيرتان مدارا كنيد . و بعد می‏فرمايد : « يا بنی‏ عبدالمطلب لا الفينكم تخوضون دماء المسلمين خوضا ، تقولون قتل اميرالمؤمنين قتل اميرالمؤمنين ، الا لا تقتلن بی الا قاتلی »
اولاد عبدالمطلب ! نكند وقتی كه من از دنيا رفتم ، بين مردم بيفتيد و بگوئيد اميرالمؤمنين شهيد شد، فلان كس محرك بود ، فلان كس دخالت داشت و اين‏ و آن را متهم كنيد ، نمی‏خواهم دنبال اين حرفها برويد ، قاتل من يك نفر است .
به امام حسن ( ع ) فرمود : فرزندم حسن ! بعد از من اختيار او با توست‏ ، می‏خواهی آزادش كنی ، آزاد كن و اگر می‏خواهی قصاص كنی ، توجه داشته‏ باش كه او به پدر تو فقط يك ضربه زده است ، به او يك ضربه بزن ، اگر كشته شد ، شد و اگر كشته نشد ، نشد . باز هم سراغ اسيرش را می‏گيرد : آيا به اسيرتان غذا داده‏ايد ؟ آيا به او آب داده‏ايد ؟ آيا به او رسيدگی‏ كرده‏ايد ؟ كاسه‏ای شير برای مولا می‏آورند ، مقداری می‏نوشد ، می‏گويد باقی را به اين مرد بدهيد تا بنوشد و گرسنه نماند . رفتارش با دشمن اينگونه است كه باعث شده مولوی‏ بگويد :

در شجاعت شیر ربانیستی / در مروت خود که داند کیستی

اينها مردانگيهای علی ( ع ) است ، انسانيتهای علی ) ع ) است . علی ( ع ) در بستر افتاده و ساعت به ساعت حالش وخيمتر می‏شود و سموم روی بدن‏ مقدس علی ( ع ) بيشتر اثر می‏گذارد . اصحاب ناراحتند ، گريه می‏كنند ، ناله می‏كنند ولی می‏بينند لبهای علی خندان و شكفته است ، می‏فرمايد :"« و الله ما فجأنی من الموت وارد كرهته و لا طالع انكرته ، و ما كنت الا كقارب ورد ، و طالب وجد » "
 به خدا قسم آنچه بر من وارد شده‏ است ، چيزی كه برای من ناپسند باشد نيست ، ابدا ! شهادت در راه خدا هميشه آرزوی من بوده و برای من چه از اين بهتر كه در حال عبادت شهيد شوم‏  و ما كنت الا كقارب ورد ، و طالب وجد . علی ( ع ) يك مثلی می‏آورد كه عرب با اين مثل خيلی آشنا بود و آن اين است كه عرب در بيابانها و به طور فصلی زندگی می‏كرد و وقتی در يك جا آب و علف برای حيوانات و حشمش پيدا می‏شد ، تا وقتی كه آب و علف بود در آنجا می‏ماند ، بعد در جای ديگری آب و علف پيدا می‏كرد و می‏رفت . چون روزها خيلی گرم بود ، گاهی شبها برای پيدا كردن نقطه‏ای كه آب داشته باشد می‏رفتند ، يعنی شبها دنبال آبگردی بودند ( قارب به چنين كسی می‏گويند ) . حضرت به مردم‏ می‏گويد : ای مردم ! برای كسی كه در شب تاريك دنبال آب بگردد و ناگهان‏ آب را پيدا كند ، چه سرور و شعفی دست می‏دهد ؟ مثل من ، مثل عاشقی است كه به معشوق خود رسيده و مثل‏ كسی است كه در يك شب ظلمانی آب پيدا كرده باشد.

 دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند / و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
چه مبارك سحری بودوچه فرخنده شبی/آن شب قدر كه
اين تازه براتم‏ دادند


اين بيت همان " « فزت و رب الكعبة » " را می‏گويد : " از غصه‏ نجاتم دادند " يعنی " « فزت و رب الكعبة » " . پرحرارت‏ترين سخنان‏ علی ( ع ) آنهائی است كه در همين چهل و پنج ساعت ( تقريبا ) از ايشان‏ صادر شده است . علی ( ع ) اندكی بعد از طلوع فجر روز نوزدهم ضربت خورد و در نيمه‏های شب بيست و يكم ، روح مقدسش به عالم بالا پرواز كرد . در لحظات آخر همه دور بستر علی ( ع ) جمع بودند . زهر به بدن مباركش‏ خيلی اثر كرده بود و گاهی وجود مقدسش از حال می‏رفت و به حال اغما درمی‏آمد ، ولی همينكه به هوش می‏آمد باز از زبانش در می‏ريخت ، حكمت و نصيحت و پند و موعظه می‏ريخت . آخرين موعظه علی ( ع ) همان موعظه بسيار بسيار پرحرارت و پرجوشی است كه در بيست ماده بيان كرده است . اول حسن‏ و حسين و بعد بقيه اهل بيتش را مخاطب قرار می‏دهد . حسنم ! حسينم ! همه‏ فرزندانم و همه مردمی كه تا دامنه قيامت سخن من به آنها می‏رسد با شما هستم ) يعنی ما و شما هم مخاطب علی ( ع ) هستيم! ) . در اين كلمات ، جامعيت اسلام را بيان می‏كند : « الله الله فی الايتام ، الله الله فی القرآن ، الله الله فی جيرانكم ، الله الله فی بيت ربكم ، الله الله‏ فی الصلوه الله الله فی الزكوه ». . . يك يك بيان می‏كند : خدا را ، خدا را درباره يتيمان ، خدا را ، خدا را درباره قرآن ، خدا را ، خدا را درباره همسايه‏هاتان ، خدا را ، خدا را . . . وقتی آن مطالبی را كه در نظر داشت بگويد گفت ، آنها كه چشمشان به لبهای علی بود ، ديدند كه حال‏ مولا بيشتر منقلب شد و عرقی به پيشانی مقدس علی ( ع ) آمد و ديگر علی ( ع ) توجهش را از مخاطبين سلب كرد . چشمها و گوشها متوجه لبهای علی بود تا ببينند علی ديگر چه می‏خواهد بگويد . يك وقت ديدند صدای علی ( ع ) بلند شد : « اشهد ان لااله الا الله ، و اشهد ان محمدا عبده و رسوله ».

برگرفته از کتاب انسان کامل استاد مطهری

+ نوشته شده در جمعه 29 شهریور1387ساعت 23:16 توسط نوید حسینی |


دو قرن شکوه

آقای دكتر زرين كوب می‏گويند : " زبان تازی پيش از آن زبان مردم نيمه وحشی محسوب می‏شد و لطف و ظرافتی نداشت . معهذا وقتی بانك اذان در فضای ملك ايران پيچيد ، زبان پهلوی در برابر آن فروماند و به خاموشی گراييد . آنچه در اين‏ حادثه زبان ايرانيان را بند آورد سادگی و عظمت ( پيام تازه ) بود و اين‏ پيام تازه ( قرآن ) بود كه سخنوران عرب را از اعجاز بيان و عمق معنی‏ خويش به سكوت افكنده بود . پس چه عجيب كه اين پيام شگفت‏انگيز تازه ، در ايران نيز زبان سخنوران را فروبندد و خردها را به حيرت اندازد ؟ حقيقت اين است كه از ايرانيان آنها كه دين را به طيب خاطر خويش‏ پذيرفته بودند شور و شوق بی‏حدی كه در اين دين مسلمانی تازه می‏يافتند چنان‏ آنها را محو و بيخود می‏ساخت كه به شاعری و سخنگويی وقت خويش به تلف‏ نمی‏آوردند "

برای خواندن متن کامل مقاله که در واقع یاداشت استاد مطهری بر کتاب دو قرن سکوت دکتر زرین کوب است به ادامه مطلب مراجعه کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 25 شهریور1387ساعت 0:11 توسط نوید حسینی |

می دونی میخوام چیکار کنم ، میخوام برای کفترا یه خورده گندم ببرم

 

وارد حرم که میشوی فضایی روح بخش تو را احاطه می کند. به اطرافت که می نگری هرکس با حال و زبان خود با تو درد دل می کند. عده ای ایستاده. عده ای نشسته. روبروی ضریح می ایستی. از ذهنت چیزی نمی گذرد تنها می خواهی بایستی و نظاره کنی. باز به اطرافت می نگری هر کس زیر لب دعایی می خواند. اما تو نمی دانی چه بخوانی. چه بخواهی. یاد دوستانت می افتی که به تو گفته اند نایب زیاره ما باشی. اما باز مات و مبهوت ایستاده ای. هیچ نمی گویی اما بغض تو را فرا گرفته و گهگاهی اشکهایت جاری می شود. به خود می گویی من که تابه حال هیچ از تو نخواسته ام ..این قدر به منم داده ای .. پس ببین اگر چیزی می خواستم چقدر به من می دادی! و تنها یک کلام است که زیر لفظ جاری می شود... السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)

+ نوشته شده در پنجشنبه 14 شهریور1387ساعت 5:53 توسط نوید حسینی |