تو را به جای همه کسانی که نمی شناختم ، دوست می دارم.
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام ، دوست می دارم.
به خاطر عطر گستره ی بیکران ، به خاطر عطر نان گرم.
به خاطر برفی که آب می شود، برای نخستین گل.
تو را به خاطر دوست داشتن ، دوست می دارم.
تو را به جای همه کسانی که دوست نمی دارم ، دوست می دارم.
شعر زیبای «پل الوار»

این هم ترانه تیتراژ پایانی این سریال که سروده دکتر «افشين يداللهي» است.
وقتي گريبان عدم با دست خلقت مي دريد
وقتي ابد چشم تو را پيش از ازل مي آفريد
وقتي زمين ناز تو را در آسمان ها مي كشيد
وقتي عطش طعم تو را با اشك هايم مي چشيد
من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلي
چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي
يك آن شد اين عاشق شدن دنيا همان يك لحظه بود
آن دم كه چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتي كه من عاشق شدم شيطان به نامم سجده كرد
آدم زميني تر شد و عالم به آدم سجده كرد
من بودم و چشمان تو نه آتشي و نه گلي
خبرگزاری شوق دیدار:
روز شنبه مراسم اختتامیه جشن بزرگ تسنیم 2 برگزار شد.این جشن که کاری بود از طرف گروه معارف رادیو جوان براساس برداشت آزاد از سوره مبارکه انسان در رشته ها و زمینه های گوناگون برگزار شده بود.
جوایز ویژه این جشن به دکتر احمدی نژاد ، جناب آقای قالیباف ،(ارسال متن ادبی)، استاد محمود فرشچیان(خلق تابلوی آفرینش) و سید مسعود شجاعی (خلق کاریکاتور قرآنی) اهداشد.
متن ارسالی دکتر محمود احمدی نژاد به مسابقه تسنیم 2
«بسم الله الرحمن الرحیم
سوره دهر داستان انسان است ، انسانی که می تواند از هیچ ، همه چیز و قله کمال انسانی و بهترین درجات معنوی نزد خدای متعال صعود کند. الگو و نمونه نیز وجود دارد. اهل بیت (ع) مصداق بارز این صعود و عروجند. و خدای متعال چه ساده و زیبا امکان تعالی انسان را بیان فرموده است. که این سوره و این داستان یک تذکر برای افرادی است که می خواهند به سوی خداوند راه گشایند و حرکت کنند. از خدای متعال می خواهم که همه بشریت را قدردان ، عالم و عامل به قرآن قرار دهد.»
رویداد جالب توجه دیگر اجرای ترانه ای جدید توسط احسان خواجه امیری ، خواننده جوان و باذوق کشورمان ، در این جشن بود.البته این ترانه از آثار برتر خود این جشنواره انتخاب شده بود. که شعر زیبای آن را فرزاد حسنی سروده.فعلا شعر را بخوانید.

حس خوبی دارم به تو که نزدیکی
می شه دستاتو گرفت توی این تاریکی
می شه تا آخرعمر با خیالت سر کرد
می شه عاشق موندو عشقو باور کرد
تا تو هستی جز تو همه چی ممنوعه ست
عشق دل کنده از این کوچه باغ بن بست
من توی آغوشت گرم بودم یا سرد
کاش شب می فهمید ، روز باور می کرد
بغض دنیارو از دلم کم کردی
من فقط من بودم ، منو آدم کردی
عشق بی حادثه نیست ، من خیانت کردم
اگه یادم باشی زود برمی گردم
ای خدایی که برام تو شبا فانوسی
هول می شم وقتی تو منو می بوسی
نکته جالب توجه دیگر پخش صدای یک گروه رپ خوان داخلی در یکی از وله ها و کلیپ های آثار برتر جشن تسنیم بود. بله آهنگی از گروه رپ «هیچکس و زد بازی» در این جشن پخش شد. و باز ما را به تفکر واداشت که آیا حالا دیگر موقع آن نرسیده که با بلندنظری به آثار هنری دقت کنیم. آیا یک موسیقی به صرف اینکه رپ است باید غیرمجاز ، غنا و حرام قلمداد شود.از آنجایی که می دانید هیچ کدام از آهنگ های این گروه مجوز انتشار نگرفته. در حالی که برخی از آنها حاوی مطالب عمیق و اجتماعی است.
ای شمس تبریزی ، نظر در کل عالم کی کنی؟
کاندر بیابان فنا ، جان و دل افگار آمدم

«شمس و مولانا» جدیدترین اثر استاد فرشچیان
با نگاه به فراز و فرود زندگی مولوی، به نظر می رسد آنچه اندیشه جویای حقیقت او را ناگهان بیدار ساخت و جذبه های عرفانی او را در قالب اشعاری شور انگیز و عاشقانه به آیندگان سپرد، آشنایی و سپس دوری مولوی از عارفی است که امروز ما او را با نام شمس تبریزی می شناسیم. تا حدود چهل سال پیش بسیاری از مولوی شناسان، معتقد بودند که اصلا چنین فردی وجود ندارد و او تنها ساخته و پرداخته اندیشه مولوی است!
شاید اگر ما هم به مقالات شمس دست نمی یافتیم، امروز چنین نظریه ای را صحیح می شمردیم .
اینکه شمس تبریزی دارای چه ویزگی هایی بوده است که کسی مانند مولوی را این گونه شیفته خود نمود، از موضوعاتی است که مورخان تاریخ ادبیات به آن پرداخته اند؛ آنچه امروز برای ما بیش از خصوصیات شخصیت شمس اهمیت دارد، تحولی است که به سبب هجران شمس از مولوی در وجود مولوی اتفاق می افتد و تمام زندگی این شاعر نامدار را دستخوش تغییر می سازد .
شمس تبریزی از منظر مولوی انسانی است که به رنگ و بوی خدا آغشته است و نفسش رایحه ملکوت دارد . در واقع شمس همان انسانی است که مولوی در او نور خدا را می دید
چشم نیکو باز کن در من نگر
تا ببینی نور حق اندر بشر
و فقدان نور برای مولوی تحمل ناپذیر بود. غیبت شمس در ادبیات را شاید بتوان نمادی از غیبت آفتاب حقیقت دانست؛ آفتابی که از پس ابرهای آخر الزمان بر صحن قلوب پرتاب و تب آدمیان متحیر این زمانه می تابد تا مبادا امید و زندگی در فروغ چشمان حیرتزده انسان آخر الزمان بمیرد :
ای زهجران تو مردن طرب و راحت من
مرگ بر من شده بی تو مثل شهد و لبن
یا هنگامی که مولوی لحظه وصال را تصور می کند و از این اندیشه به وجد می آید، توصیف او از محبوب آن قدر پر ستایش است که ذهن را به شخصیتی فراتر از این کره خاک می برد:
این کیست این این کیست این
این یوسف ثانی است این
خضر است و الیاس این مگر
یا آب حیوان است این
این باغ روحانی است این
یابزم یزدانی است این
سرمه سپاهانی است این
یانور سبحانی است این
خورشید رخشان می رسد
مست و خرامان می رسد
با گوی و چوگان می رسد
سلطان میدانی است این
مولوی خود نیز فیض را از کسی می جوید که او را سر چشمه فضیلت می داند؛ کسی که مولوی او را ساقی آخرزمان می خواند:
می بده ای ساقی آخر زمان
ای ربوده عقل های مردمان
خاکیان زین باده بر گردون زنند
ای می تو نردبان آسمان
جست و جوی انسان کامل و تمسک به او را که از منظر عارفان تمسک به حبل متین الهی است، می توان در ماجرای شمس و مولوی به وضوح مشاهده کرد . آن قدر که انتظار و جست و جو در این ماجرا اهمیت دارد، شخصیت های آن یعنی شمس و مولوی موضوعیت ندارند . هر کس که به رتبه مولوی در معرفت دست یابد، باید به جست و جوی انسان کامل برآید و صد البته که این جست و جو کاوشی درونی است؛ سفری از خویشتن به سوی فضایل انسانی؛ فضایلی که مبداء انها همان ساقی آخر الزمان است؛ آن که تمام انبیا وعده ظهور او را داده اند و کتاب های آسمانی بشریت را به آمدنش بشارت داده اند و چشمان منتظرانش هر سحرگاه به آسمان خیره می ماند تا بلکه طلوع خورشیدی از مغرب را به تماشا بنشینند.

گفتم: برای چی میخندی؟
گفت: خب خندهداره! مسخرس!
گفتم: کجای عاشقی خندهداره؟
گفت: اینکه یکی عاشق مرگ باشه خندهداره؟
گفتم: خب اشکالی نداره، میدونی شهادت چه لذتی داره؟ آخه من و تو میفهمیم از لذت شهادت؟
گفت: آخه بیمعنیه! شهادت برام مفهومی نداره، شهدا هم یه سری آدم بودن که رفتن و تیر بهشون خورد و مُردن، با کسی که ماشین بهش میخوره و میمیره که فرقی نداره!
گفتم: شهدا به خاطر شخصیتشون بود که شهید شدن، به خاطر این که خدا دوسشون داشت.
گفت: خب مگه شهدا کی بودن؟
گفتم: همت رو میشناسی؟
گفت: نه
گفتم: چمران رو میشناسی؟
گفت: نه
گفتم: خرازی رو میشناسی؟
گفت: نه
گفتم: زین الدین رو میشناسی؟
گفت: نه
گفتم: باکری رو میشناسی؟
گفت: نه
گفتم: باقری رو میشناسی؟
گفت: نه
گفتم:…
و من مانده بودم، در حیرانی و ویرانی، که چرا اینقدر از شهدا و جنگ دور شدهایم، آنقدر که نمیدانیم نام اتوبان و خیابانی که از آن میگذریم و در آن زندگی میکنیم، نام شهیدی است که همت می نامیدندش یا چمران، یا باقری یا …! و ما خوب میدانیم که فلان فوتبالیست در فلان تیم غربی توپ میزند و فلان پایش مصدوم شده است. یا فلان بازیگر فیلم جدیدی بازی کرده، فلانی زن دومش را هم طلاق داد و فلانی …، اما افسوس که نمی دانیم همت کجا شهید شد و چمران چگونه پرگرفت! نمی دانیم زین الدین از کدام خیابان به عرش رفت. و باکری چرا برنگشت، نمیدانیم خرازی با نگاه عمیقش پی چه چیزی میگشت و نمیدانیم بابایی چرا در آسمان مانده ، نمیدانیم که چه شد که صیاد و کاظمی هم رفتند، نمیدانیم در کربلای پنج چه گذشت، نمیدانیم چرا اروند بوی خون میدهد. نمی دانیم چرا دو کوهه همیشه دلتنگ است. نمیدانیم چرا مجنون چشم به راه است، نمیدانیم چرا فکه تشنه است، نمیدانیم چرا طلائیه مظلوم است، نمیدانیم چرا خرمشهر پی گمگشتهاش میگردد، نمیدانیم چرا دختر شهید از مزار پدرش دل نمیکند، نمیدانیم چرا پسر شهید عکس پدرش را در آغوش میگیرد و فقط در تاریکی شب گریه میکند، نمیدانیم چرا همسر شهید همیشه چشمانش سرخ است، نمیدانیم چرا سرفههای خشک شیمیایی با لبخند همراه است، نمیدانیم چرا تق تق عصای جانباز سمفونی ایثار است. نمی دانیم چرا از یاد بردهایم یادی را که نباید فراموش میکردیم و نمیدانیم چرا انتظار اینقدر طولانی شده است…

می شه خدا رو حس کرد تو لحظه های ساده
تو اضطراب عشق و گناه بی اراده
بی عشق عمر آدم بی اعتقاد میره
هفتاد سال عبادت یک شب به باد میره
وقتی که عشق آخر تصمیمشو بگیره
کاری نداره زوده یا حتی خیلی دیره
ترسیده بودم از عشق عاشق تر از همیشه
هرچی محال می شد با عشق داره میشه
انگار داره میشه
عاشق نباشه آدم حتی خدا غریبه س
از لحظه های حوا ، هوا می مونه و بس
نترس اگه دل تو از خواب کهنه پاشه
شاید خدا قصه تو از نو نوشته باشه
شاهکار به یاد ماندنی «احسان خواجه امیری»
شعر از دکتر «افشین یدالهی»

باور کنیم رجعت سرخ ستاره را
میعاد دستبرد شگفتی دوباره را
باور کنیم رویش سبز جوانه را
ابهام مردخیز غبار کرانه را
باور کنیم ملک خدا را که سرمد است
باور کنیم سکه به نام محمد است
-------------------------
راوی به فتح ، فتح نمایان به آسمان
راوی به تین و زیت به افسانه زمان
راوی بخوان به خواندن احمد در اعتلا
بر بام آسمان ، شب معنی ، شب حرا
راوی بخوان که افسر سیارگان مه است
راوی بخوان که مهدی موعود در ره است
[رجعت سرخ ستاره : علی معلم]
قیصر امین پور به دیدار محبوب پیوست...
روحش شاد

عکس از : نوید حسینی
طلوع می کند آن آفتاب پنهانی ، ز سمت مشرق جغرافیای عرفانی
دوباره پلک دلم می پرد نشانه چیست؟ ، شنیده ام که می آید کسی به مهمانی
کسی که سبز تر است از هزار بار بهار ، کسی،شگفت کسی آن چنان که می دانی
کسی که نقطه آغاز هر چه پرواز است ، تویی که در سفر عشق،خط پایانی
تویی بهانه آن ابرها که می گریند ، بیا که صاف شود این هوای بارانی
تو از حوالی اقلیم هر کجا آباد ، بیا که می رود این شهر رو به ویرانی
کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق ، بیا که یاد تو آرامشی است طوفانی

اگر همه جمعیت روی زمین 100 نفر باشد
با نسبت هایی که امروز وجود دارد ، داریم:
57 نفر آسیایی ، 21 نفر اروپایی ، 8 نفر آفریقایی و 6 نفر آمریکایی
52 زن و 48 مرد
30 نفر سفید پوست ، 70 نفر رنگین پوست
30 نفر مسیحی ، 70 نفر غیر مسیحی
6 نفر 59% کل ثروت دنیا را دارند که از آمریکای شمالی اند!
80 نفر در فقر زندگی می کنند
50 نفر از سو تغذیه خواهند مرد
70 نفر می توانند بخوانند
فقط 1 نفر تحصیلات عالی دارد
1 نفر کامپیوتر دارد!
اگر شما:
هرگز مرگ خویشاوندی را در جنگ ندیده اید،
اگر هرگز بَرده نبوده اید،
اگر هنوز شکنجه و آزار نشده اید،
بدانید که از 500 میلیون نفر خوشبخت ترید!
اگر خوراکتان را در یخچال نگه می دارید،
و پوشاکتان را در کمد ،
اگر سقفی بالای سرتان دارید
وجایی برای خواب
از 57% کل جمعیت دنیا ثروتمندترید!
تحلیلی بر بادبادک باز پیش از اکران
به بهانه به تعویق افتادن زمان اکران فیلم
«یک راه وجود دارد تا دوباره خوب باشیم.»
there is a way to be good again
بادبادک ، نماد تمامی آرمان ها و آرزوهای بشری است که در آسمان عشق به پرواز در می آید. بادبادک حامل ارزش هایی است که شیعه و سنی ، هزاره ای یا پشوتن ، همه را برادر هم می داند. و جنگ و در گیری ، نفاق و حسادت ، و تجاوز ها را بین آن دو محکوم می کند... جهان امروز ما نیازمند چنین بادبادکی است تا آن را به یاد صمیمیت های کودکانه به آسمان بفرستد...
تحلیل کامل را در ادامه مطلب بخوانید...

برخي عدد كشته شدگان این جنگ ها را بسيار زياد مي دانند و از اين رهگذر مي خواهند، حضرت را يك چهره خون ريز معرفي كنند. گروهي نيز تعداد آن كشته ها را كم مي دانند. اين نوشته ، به نقد و بررسی سندی و دلالتی روايات مربوط به اين قتل ها مي پردازد و افراط و تفريط را در اين باره مي زدايد...
متن کامل مقاله را در ادامه مطلب بخوانید...