یه عطش مونده به دریا / یه قدم ،مونده به رویا
یه نفس،مونده به آغاز / یه غزل، مونده به پرواز
یه ترانه مونده تا یار / یه طنین،مونده به آوار
یه ستاره مونده تا روز / یه سفر ،مونده به دیروز
بگو تا ،لحظه ی دیدار چندتا لب ریختگی مونده
چندتا بغضِ سردِ نشکن ، چندتا آوازِ نخونده
با تو تا تو می رسم،من / بی حساب سردِ پیرهن
میگذرم از این،گذرگاه / واسه پیدا کردنِ،ماه
واسه کشفِ آخرین،زخم / تا پُلِِ،معلٌق اخم
سر میرم تا لبِ بارون / تا شبِ ،گریهِ مجنون
[شاعر : یغما گلروئی]
لحظه دیدار نزدیک است.
باز من ديوانه ام ، مستم .
باز مي لرزد ، دلم ، دستم .
باز گويي در جهان ديگري هستم .
هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را ، تيغ !
هاي ! نپريشي صفاي زلفم را ، دست !
آبرويم را نريزي ، دل !
- اي نخورده مست -
لحظه ديدار نزديك است .
لحظه ديدار نزديك است .
لحظه ديدار نزديك است!
[شاعر : مهدی اخوان ثالث]

شده شب و روز از درد جدایی و شوق وصال و تقرب به درگاه خدایت بارها بمیری و زنده شوی؟
شده شب و روز واسه بازگشتن یه عزیز دعا بخونی؟
شده شب و وروز واسه رسیدن به جایی ، خدا،خدا کنی؟
شده شب و روز واسه دیدن روی یوسف فاطمه ، همچون یعقوب اشک بریزی؟
...
اما آخرش ببینی همه ی درها بسته است... هیچ جوابی نمیاد... انگار سالها بیهوده و برای هیچ دعا می خواندی، خدا، خدا می کردی ، اشک می ریختی و در انتظار می نشستی...
شده صدایی تو درونت بهت بگه : آخه پسر(دختر)! این همه که تو «خدا، خدا» می گویی و شب زنده داری می کنی ، سحرها با این سوز و گداز خدا را می خوانی ، هرجا دیگه رفته بودی و این همه فریاد می کردی لااقل یک دفعه جواب تو را می دادند..
آره... شده...
ببین علی (ع) چه می گوید: «اللهم اغفرلی الذنوب التی تحبس الدعا»
یعنی خدایا آن گناهانی راکه سبب می شود دعا کردن من حبس شود و درد دعا کردن و مناجات کردن من از من گرفته شود ، بیامرز.
نی که آن الله تو لبیک ماست / آن نیاز و سوز و دردت پیک ماست
مولوی می گوید که تو نمی دانی که همین درد و سوز و همین عشق و شوقی که ما در دل تو قرار دادیم ، خودش لبیک ماست.
لحظه های این ماه را از دست ندهید ...
--------------------------------------------------------------------------------
مطلبی دیگر می خواستم بنویسیم که خواندنش خالی از لطف نیست...
عده ای را می بینی چگونه به زرق و برق دنیا فریفته شده اند و گویی جز پر کردن شکم هایشان در زندگی هدف دیگری ندارند... روزه را امری بیهوده می دانند که هیچ فلسفه ای در آن نیست....
اما من فقط این سخن را از حضرت علی (ع) برایتان می نویسم...
«هیهات ان یغلبنی هوای و یقودنی جشعی الی تخیر الاطمعه ، ولعل بالحجاز او الیمامه من لا طمع له فی القرص ، و لا عهد له بالشبع!...ااقنع من نفسی بان یقول: هذا امیر المومنین و لا اشارکهم فی مکاره الدهر؟!... وکانی بقائلکم یقول: اذا کان هذا قوت ابن ابی طالب فقد قعد به الضعف عن قتال القران و منازله الشجعان!
الا و ان الشجره البریه اصلب عودا و الرواتع الخضره ارق جلودا و...»
«هیهات از آن که هوا و هوسم بر من غلبه کند و حرص و طمع مرا وادار کند که غذایی تهیه کنم ، حال آنکه شاید در حجاز یا یمین کسی هست که حتی قرص نانی برای غذا ندارد و هیچ آشنایی با سیری ندارد!.. آیا قانع شوم به این سخن که: این امیر مومنان است و در سختی های روزگار مشارکت نکنم؟!.. . و این سخن من است به کسانی که می گویند: زمانی که این غذای علی ابن ابی طالب است پس قطعا ضعف او را از قتال همتایان و منازله با شجاعان ، می نشاند...
آگاه باشید! که همانا چوب درخت بیابان سخت تر است و درختان و گیاهان سرسبز پوست نازک ترند...»
--------------------------------------------------------------------------------
اکنون دستان دردمند و نیازمند خویش را بر آستان نیلوفرینت می گشاییم،
و از تو،
برای همسایه مان که نان ما را ربود ،
نان!
برای یارانی که دل ما را شکستند ،
مهربانی!
برای عزیزانی که روح ما را آزردند
بخشش!
وبرای خویشتن
آگاهی،
عشق و عشق و عشق
می طلبیم!
آمین!
وبلاگ شوق دیدار
به مناسبت حلول ماه مبارک رمضان تقدیم می کند:

اسکریپت دعاهای ایام ماه رمضان
*دوستانی که علاقه مند هستند این اسکریپت را در وبلاگ خود بگذارند با بنده تماس بگیرند*
نماز و روزه هاتان قبول درگاه احدیت

دریغ از جرگه ای خورشید
در این صحرای بعد از مرگ
دریغ از لحظه های ساحل
در این امواج شب در شب
غزل مرثیه می خواند
کبوتر در پی دام است
در این ظلم فریبنده
یاد تو آرام است
عقیق سبز وامانده
به صحرای سراب و خاک مانده
طلوعی تازه می خواهیم...
بیا ، بیا ، بیا...ااا
بیا ای عشق عالم تاب
قسم بر خانه کعبه
به پای جای اسماعیل
قسم بر مسجد الاقصی
که ما تنهای تنهاییم
الا یا ایها العالم قد ظهر مهدی آل محمد (ص) فاتبعوه
بیا ای عشق عالم تاب
که ما تنهای تنهاییم
[شاعر : فرزاد حسنی]

جوانی نزد سقراط آمد و گفت: می خواهم فلسفه را از بیاموزم. سقراط گفت: با یقین آمدی؟ جوان گفت : بله!
آنگاه سقراط جوان را به کنار حوضی آورد و گفت : سرت را داخل آن کن. جوان سرش را داخل حوض کرد ، لحظاتی بعد ، سقراط گردن جوان را گرفت و داخل آب نگه داشت ، دقایقی چند که آن جوان داشت خفه می شد و دست های خود را به نشانه تقلا حرکت می داد ، سقراط گردن او را رها کرد! جوان نفس نفس زنان سر خود را بیرون آورد و علت این کار را از سقراط پرسید ، سقراط جواب داد: در آن لحظات با تمام وجود خود چه چیزی طلب می کردی؟ جوان گفت: فقط هوا را طلب می کردم و بس!
سقراط گفت: حال به خانه برو و فکر کن اگر به مرحله ای رسیده ای که فلسفه را نیز این چنین – باتمام وجود خویش – طلب کنی ، آنگاه بیا تا فلسفه را به تو بیاموزم!
حال به خود بیاندیشیم!
آیا در دریای محبت امام خود غوطه ور هستیم؟ غوطه ور بودن برای لحظاتی تفریح و خوشگذرانی کافی نیست! آیا از شدت غرقاب عشق او فریاد : « بیا مهدی» سر می دهیم.
ما انسانها از نداشتن هوا این چنین فقان می افکنیم... اما ... اما برای دوری و فراق امام خود این چنین شوق نداریم؟چرا...!
هو الذی جعل الشمس ضیاء و القمر نورا
و قدره منازل لتعلموا عدد السنین و الحساب
ما خلق الله ذلک الا بالحق
یفصل الایات لقوم یعلمون

رمضان می آید و دل من سرشار است از محبت ... محبت به تو که می دانم فصل شکفتنت نزدیک است... محبت به تو که دیربازیست منتظر آمدنت هستم... محبت به تو و به پیروان تو که مشتاقانه ، خالصانه و بی ریا برای ظهورت می ایستند... محبت به پدران و نیاکان تو که اسوه چگونه زیستن تمام عالم هستند... محبت به آقای مومنان ، علی(ع) ، آن مردی که چشمه ها از اشک او جوشانند.. محبت به سالار جهانیان ، محمدمصطفی (ص) ، که دلم را از شوق دیدار دلدار پر می کند... و محبت به خالق بی نیازم که تنها هدفش از خلق من محبت و عشق به من بوده... پس من چگونه به او عشق نورزم...
الهی! تو دوست می داری که من تو را دوست دارم با آن که بی نیازی از من. پس من چگونه دوست ندارم که تو مرا دوست داری با این همه احتیاج که به تو دارم: عطار
ببینید پیامبر در مقابل این همه چیزی که به ما می دهد... این همه چیزی که به آموخته است... این همه سختی هایی که برای ترویج اسلام کشیده از ما چه می خواهد:«الموده فی القربی» دوستی با نزدیکانم.
فقط همین... فکر می کنی چقدر با آنها دوست هستی... این ماه ، ماه بافضیلتی است... ماه نزول وحی... مبادا همچون روزهای دیگرت ارزش روزهای آن را از یاد ببری و از دوستی و محبت نسبت به نزدیکان پیامبر غافل شوی... قرآن جلا دهنده قلبهای مومنین است... یادت نرود که حتی خواب روزه دار در این ماه عبادت است(!)...
برای دوستانی هم که علاقه مند هستند از وضیعت رصد هلال ماه رمضان در ایران مطلع شوند ، مقاله ای در ادامه مطلب آورده ام.
وبلاگ شوق دیدار برگزیده جشن جوان بلاگ شد.
مدیران جوان بلاگ،وبلاگ شوق دیدار را هم از نظر طراحی قالب و هم از نظر مطالب آن جزو وبلاگ های برگزیده خود انتخاب کردند. در جشنی که دیروز در فرهنگسرای فناوری و اطلاعات IT تهران برگزار شد از وبلاگهاي برگزيده تقدير شد.
با تشکر از آقای حسین مرئی (مدیر ارشد و توسعه جوان بلاگ) که وبلاگ شوق دیدار را قابل دانستند.
همه اش به خاطر عنایت مولایم مهدی(عجل الله فرجه) است...
گروهی از جغرافی دانان به خود اجازه می دهد که در نقشه های جغرافیایی کهن تحریف ایجاد کنند و نام دورغین و موهوم «خلیج عرب» را در آن ایجاد کنند...
کاریکاتوریستی به خود اجازه می دهد که به سرور کائنات ، رحمت جهانیان و رهبر و پیشوای میلیاردها انسان توهین و بی احترامی کند...
پاپ رهبر مسیحیان ، حضرت محمد(ص) را یک فرد جنگجو و خونین توصیف می کنند...
سینما گران آمریکایی ، به خود اجازه می دهند تا تاریخ پرافتخار یک آریایی را دستخوش تحریف کنند و او را یک بربر که جز کشتار چیزی نمی داند معرفی کنند...
مجله ای با کمال وقاحت ، ارزش یک زن مسلمان (ویا حتی مسیحی) را از نظر پوشش برابر با یک زن برهنه ی غربی می داند و با نشر کاریکاتوری غیر اخلاقی در جلد خود با تیتر بزرگ می نویسد:« دختر ، دختر است!»
...
همه این شرم ها تنها از طرف کسانی است که به قول امام : می خواهند اسلام نباشد...
می خواهند دولت عدالت گستر مهدی برپا نشود.... می خواهند دنیا به سوی باطل حرکت کند... و ادیان آسمانی رو به زوال بروند...

و این بار بی حرمتی دیگری به ملت شریف ایران ... کاریکاتوری ضدایرانی که در مجله آمریکایی «کلمبوس دیسیچ» نشر شد...در این کاریکاتور نقشه خاور میانه نشان داده شده که در آن ایران به وضعی توهین آمیز رسم شده است... دیگر بیشتر از این نمی توان توضیح بدهم.. آخر از خودم شرم دارم... و معذرت می خواهم از اهالی محترم ایرانم.. که چگونه نشریه ای به خود اجازه نشر این گونه افکار نژاد پرستانه را می دهد....
تنها این کلمات قصار از مرحوم کیومرث صابری فومنی(معروف به گل آقا- روحش شاد) در خاطرم می آید:
از کشوری که
پهلوان اساطیری اش «تارزان» ، بنای تاریخی اش «امپایراستیت» ، هنر سنتی اش «گاو چرانی» ، مرکز فرهنگی اش «هالیوود» ، قهرمان ملی اش «رامبو» ، سوغاتش« ایدز» ، مردش«مایکل جکسون» ، گاوش «بوفالو» و رئیس جمهورش «ریگان» ( که الان بوش است- سگ زرد برادر شغال است!) باشد، انتظار هر جنایتی داشتن کمال عقل است و غیر از این نهایت بی عقلی!
و شعر زیر را که سروده دکتر افشین یدالهی می باشد تقدیم به تمام ایرانی های با فرهنگ می کنم:
وقتی که ایران هست خلیج یعنی فارس
تاریخ می لرزد از خشم قوم پارس
جز این اگر باشد خلیج آبی نیست
بی سایه ایران غیر از سرابی نیست
تا میهن کاوه تابوت ضحاک است
این سرزمین از هر اهریمنی پاک است
صدها هزار آرش جان در کمان دارند
تیری اگر کاریست این عاشقان دارند
وقتی هویت را در نام می جوید
هر بی نشان ناچار صد یاوه می گوید
چیزی که در صلح است، از جنگ می خواهد
قدرت اصالت نیست، فرهنگ می خواهد
ما وارث کوروش ، فرزند جمشیدیم
پیروز بی برده ، بت نپرستیدیم
ما ریشه ای دیرین در عشق و خون داریم
مادر شب تاریخ تا صبح بیداریم
کد لوگوی پاینده باد ایران

کد آهنگ ای ایران برای پس زمینه وبلاگ
ایمیل مسئولین روزنامه کلمبوس دیسپچ : gsheller@dispatch.comو letters@dispatch.com
جهت ابراز نظر خود در سایت ایران کارتون به لینک زیر بروید
ایران کارتون

انتظار فرج دو گونه است : انتظاری كه سازنده است ، تحرك بخش است ، تعهدآور است ، عبادت ،بلكه با فضيلتترين عبادت است و انتظاری كه ويرانگر است ، باز دارنده است ، فلج كننده است ، و نوعی " اباحيگری " محسوب میشود . اين دو نوع انتظار ، معلول دونوع برداشت از ظهور عظيم تاريخی مهدی موعود ( ع ) است و اين دو نوع برداشت به نوبه خود از دو نوع بينش درباره تحولات تاريخ ناشی میشود .
پیشنهاد می کنم متن کامل مقاله را در ادامه مطلب بخوانید.
منبع : کتاب قیام و انقلاب مهدی (عج) اثر استاد مطهری